فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

نفس طلایی

دل من

سلام نازنازی من خوبی ؟ منم خوبم خدا رو شکر همه چی مرتبه فقط دوباره یه مقدار زیادی تنبل شدم و از درس رها شدم و این خیلی بده کاش مثل کارشناسی می چسبیدم بهش و ولش نمی کردم اون موقع فکرم هم ازاد تر می شد. چند روزه که خواب های اشفته دوباره امده سراغم و تا صبح یه عمر برام می گذره و صبح هم خیلی بی حال میشم چون شب خوبی نداشتم . خدایا از دریای بی کران ارامش خودت به دل کوچیک و بی قرارم ارمش بده.  خدای مهربونم دلم می خواست الان مکه بودم وای که اروم ترین جایی که تو عمرم رفتم مسجد الحرام ، روبروی خونه ی خودته خدا جونم ،خدای مهربونم خیلی دلم می خواد بیام تو اغوش پر مهرت و سرم و بذارم روی پارچه ی خوشبوی خونه ی قشنگت و تا می تونم ببارم اون قدر ببار...
20 شهريور 1390

مهر مادری

سلام ناز من دلم می خواد برات یه عکس خوشگل بذارم  این عکس و تو یه وب دیدم خیلی خوشم امد واقعا مامانا این همه مهربونن  ...
20 شهريور 1390

فسقلی

عاشقتم نی نی جونم تو بهشت........  ببخش اگه یه ذره بی حوصله بودم اما یه موقع دلت از دست مادری نگیره ها....  تو بی حوصلگی ... تو با حوصلگی ... تو هر شرایطی عاشقتم عزیز دلم.... اینم یه سیب با عطر و طعم بهشتی تقدیم به فسقلی خودم تو بهشت  ...
20 شهريور 1390

یه سلام پیچیده

سلام یه سلام پیچیده به تو نی نی من خوبی ؟ چقدر این دنیا پیچیده و عجیبه و چقدر ما در برابر علم بی کران خدا نادانیم. دیروز تو وبلاگ نی نی با طعم بهشت در مورد یه مامان اتنا و پسرش ارشیا خوندم که تصادف کرده بودن و هر دوشون فوت کرده بودن ( گویا اینجا هم وب داشتن ) خیلی ناراحت شدم واقعا ناراحت شدم....  وای خدا به همسر و پدر این خانواده که حالا تنها شده صبر عطا کن. امین  خدای مهربونم بابت تموم نعمت های بی کرانت ممنونم ، ما رو شاکر نعمت هات قرار بده. روی ماهت رو می بوسم خدا ی مهربون قصه ی زندگی من 
20 شهريور 1390

یه سلام ساده

سلام یه سلام ساده از ته ته قلبم به تو که هنوز نه در عالم وجودی نه در عالم تصمیم و نه..... عزیزم با اینکه وبلاگ دیگه هم برای نوشتن مطالبم دارم اما دلم می خواد روحم رو با نوشتن برای تو ، فکر کردن در مورد تو و.... لطیف کنم و همیشه لطیف نگه دارم تا تو که یه گلی تو دست های لطیف من قرار بگیری نه تو دست های پر از ازدحام و شلوغی و کار این روزهای ما ادم های این زمینی.... شاید دیگه نیام اینجا.... نمی دونم چرا اما دلم عجیب گرفته ! شاید ....  خدایا عاقبت خودمون و همه ی شاید ها و باید های زندگی مون و بخیر کن.... امین  روی ماهت رو می بوسم فرشته ی من تو بهشت.... (چقدر خوبه که مطمئنم تو توی بهشتی عزیزم )
19 شهريور 1390

تخم مرغ

سلام ناز پری امروز می خوام برات چند تا عکس با مزه بذارم  امیدوارم که خوشت بیاد عزیزترینم  ...
18 شهريور 1390

به به سلام

به به سلام گل پری ، به به سلام ناز پری  حال شما عزیز دل خود خود خودم ؟ خوبی مادری من ؟ منم خوبم الحمدلله فردا عروسی دختر خاله ی منه البته جمعه هم عروسی پسر عمه ی بابا است که قرار نیست بریم ! اما عوضش انشاالله یه عروسی با حال داریم امیدوارم به همه خیلی خوش بگذره . انشاالله یه روزی تو رو عروس یا داماد کنم واااااااااااااااااااااای چه حالی میده مادر زن و مخصوصا مادر شوهر بودن اینم یه کیک خوشگل برای عروسی تو (از الان دارم مادر شوهر میشم ها )                           ...
16 شهريور 1390

انتخاب واحد

سلام مادری الان انتخاب واحدم بود و طبق معمول از دست این دانشگاه کلی اعصابم خرد شد واقعا کارای انتخاب واحد این دانشگاه علامه طباطبایی خاص خودشه که استاد در ازار و اذیت و به هم ریختن اعصاب بچه ها هستن همشون از مدیریت تا مستخدمین محترم که همه در دانشگاه از جایگاه بالاتری نسبت به دانشجو برخوردارن و تنها موجود تو سری خور دانشجویان خوشبخت اونجا هستن. حالا دوباره باید صبح برم و ببینم چی شد اخر!!!! ای امان ای امان ای امان......
16 شهريور 1390

خاطرات سفر 1

سلام عزیزکم خوبی نازدونه ؟ خوبی گل خونه ؟ منم خوبم الحمدلله امروز از صبح امدم خونه مامان جون اینا و تموم خاله ها و دایی اینا هم اینجا بودم الان هم کم کم دارن شام و اماده می کنن و من امدم یه گوشه تا برات یه ذره بنویسم ناز گل پری من  خوب حالا بگم از سفر که الحمدلله خیلی خوش گذشت صبح سه شنبه راه افتادیم سمت مشهد مقدس و البته قبلش سحری خوردیم اما وقتی دیوار های شهر و رد کردیم شروع کردیم به خوردن خصوصا از پسته تازه های دامغان نمی شد گذشت  خلاصه نهار رو هم سبزوار خوردیم که البته با اینکه بهترین رستوران شهر بود اما من غذاشو دوست نداشتم و بعد حدوداساعت 6 رسیدیم مشهد مقدس. البته تو راه به یه گروه شتر هم برخورد کردیم و ماشین و نگه داشتیم...
15 شهريور 1390

هوای سرد

راستی مامانی من هوا حسابی سرد شده .... خدا رو شکر از دیشب تا حدود ظهر بارون میبارید و من الان سردمه ( البته کولرمون هم روشنه ها   اخه بابایی گرماییه  ) فکر کنم تو مشهد قندیل ببندیم  ...
8 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد