فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

نفس طلایی

هم خوب هم بد

سلام گل نازم حالت خوبه ؟ منم خوبم خدا رو شکر تازه از دانشگاه رسیدم و خیلی خسته ام اما باید بلند شم یا علی بگم و هم شام بذارم و هم خونه رو جمع و جور کنم اخه من و بابایی حسابی اروپایی شام می خوریم و نهایت تا 6 باید بخوریم چون معمولا بابایی نهار نمی خوره و وقتی میاد واقعا خسته است . بگذریم... همون طور که گفتم دیروز تولد بابایی جون شما بود و دوست من فایزه جون و شوهرش برای یه کاری امدن سمت خونه ما ... جات خالی منم شام به مناسبت تولد بابایی همه رو مهمون کردم و با هم رفتیم فرحزاد و شام و اونجا بودیم البته تا حدود 12 ... و خدا رو شکر خیلی خوش گذشت و... این از خوبش  و اما .... دیروز فهمیدم که حال مادر بزرگم خوب نیست و البته عصر رفتیم دیدنشو...
19 فروردين 1391

تسلیت ...

سلام گل دلم خوبی نازنینم .... سالروز شهادت حضرت زهرا ... مادر غریب ائمه ی غریبمون و همسر غریب مولای غریبمون تسلیت .....                ...
16 فروردين 1391

سال نو .....

سلام سلام بر عزیز دلم حالت چه طوره خوبی ؟ منم خوبم خدا رو شکر وای کلی اتفاق افتاده تو سال جدید و باید از هر کدوم مفصل برات بنویسم چون واقعا خاطره شدن . اما دلم نمیاد الان بنویسم چون الان خونه ی مامان جون اینام و عکسا همراهم نیست تو پست های بعد تصویری برات میگم از سفر شمال با عمو محسن اینا که واقعا خوش گذشت .  دوستت دارم جوجوی من  ...
5 فروردين 1391

سال نو مبارک

سلام سلام بر بهار عمرم حالت خوبه نازنینم ؟ ما هم خدا رو شکر خوبیم دیروز تا شب خونه رو عین دسته ی گل کردیم و دکوراسیون خونه رو برای تنوع عوض کردیم البته جا به جایی بوفه به اون سنگینی سخت ترین قسمتش بود اما خوب عالی شد  امروزم امدم خونه ی مامان جون اینا و از درد دندون رفتم درمانگاه دندانپزشکی چون دکتر خودم نبود اونجا هم سه تا دکتر هر کدوم یه چیز گفتن و نتونستم بهشون اعتماد کنم پس همین طوری امدم خونه تا هفته بعد ... فردا هم به امید خدا عازم سفریم با عمو محسن اینا .... برای همین شاید نتونم تا تحویل سال دوباره برات بنویسم . گل بهاری من سال که نو میشه با تمیز شدن خونه و نو شدن لباسا و وسایل ادم باید دلش و تمیز کنه و وجودش رو نو تا پاک ...
25 اسفند 1390

هوا بس ناجوانمردانه .....

سلام نازم حالت خوبه ؟ من همچنان بی حالم و متاسفانه بابایی از من بدتره ... و من خیلی ناراحتشم و با زور امروز می خوام ببرمش یه دکتر عالی اخه این دکترای فیگولی بالا شهر بین خودمون باشه اما خیلی .... بگذریم ! وای مامانی دیشب از اون موقع هایی بود که خوشحال بودم از نبودنت اخه نمی دونم چرا یه هو هورا اینقدر ناجور شد خیلی بد یه طوفان تمام عیار و صدای باد وحشتناک که تموم نمیشد من که از ترس بیدار شده بودم و ایت الکرسی می خوندم و با خدا حرف میزدم می گفتم خدایا خودت گفتی شب رو مایه ارامش قرار دادیم ازت خواهش می کنم دوباره ارامشش رو بهمون هدیه بده می گفتم حدیث هست که مردم قدر جونی ، سلامتی و امنیت رو نمی دونند تا وقتی از دستش بدن حالا ای خدای مهربون خو...
13 اسفند 1390

عیدت مبارک

سلام کوچولوی من خوبی ؟ عید شما مبارک  فردا میلاد با سعادت امام حسن عسگری (ع) است و من این عید بزرگ رو تبریک میگم  دیگه اینکه امروز صبح می خواستم برم دانشگاه اما بابایی حال ندار بود و تا از دکتر بیایم دیر شد و نتونستم برم عوضش با خاله رفتم برای خرید اما اصلا چیزی نپسندیدم .... بعدم رفتم خونه ی مامان جون اینا و تازه برگشتیم . عیدت مبارک نی نی کوچولوی من و خیلی دوستت دارم  ...
11 اسفند 1390

گلهای ...

گلهای افتابگردان در روزهای ابری بلا تکلیفند                                            مثل ما در روز های بی تو .....   اللهم عجل لولیک الفرج 
9 اسفند 1390

مامانی مریض شده

سلام عسلم حالت چه طوره نازم خوبی ؟ من خیلی حالم خوب نیست یعنی بد جوری سرما خوردم و حسابی گوشام درد می کنه و اصلا حال ندارم دیروز رو هم با زور رفتم دانشگاه ... خلاصه اوضاع اینجا الحمدلله امن و امانه و دیروز دایی علی جون پایان نامه فوق لیسانسش و با نمره کامل دفاع کرد و من بهش از همین جا تبریک میگم . راستی از دیشب دارم برای خودم اش می ذارم اما نمی دونم چرا عدس هاش نمی پزه طفلک بابایی وقتی دید نپخته رفت و برام اش خرید ...  یه خبر بد هم اینکه فلشم که پر از اطلاعات دانشگاهیم بود دیروز گم شد و من خیلی ناراحت شدم برای موضوع سمینار و پایان نامه هم حسابی درگیرم و دیگه کلافه ام کرده حالا که یه موضوع پیدا کردم استاد راهنمام و پیدا نمی کنم و ...
7 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد