فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

نفس طلایی

مهمون

سلام نازنینم خوبی ستاره از صبح مقداری مایه های توهم امده تو سرم ... نترسی هاااا از عشق توه گل نازم داشتم اب بامبو ها رو عوض می کردم و در عین حال باهاش حرف میزدم و بعد یه ان تصور کردم تو هستی و من تو تنهایی روزم با تو هم کلام میشم تا بابایی بیاد... البته که ما روزانه چندین بار با همسر محترمه صحبت می نموییم   و تصور کردم که بزرگ میشی خانوم یا اقای گل میشی انشالله و در چنین روزی کمکم می کنی اخه واسه شام مهمون دارم و هنوز هچ کاری نکردم فقط ژله رو گذاشتم ، برنج پاک کردم و هویج ها رو برای خورشت هویج خرد و سرخ کردم . خورشت هویج غذایی بسیار لذیذ و دلچسب از خطه ی مردم با هنر و با سلیقه ی تبریزه که من هم رگه هاییم به آنها رفته و بابایی عاشق ...
27 ارديبهشت 1391

سلام ناز دلم

سلام ناز دلم حالت خوفه ؟ الان می خواد اذان بگه و بریم با خدا حرف بزنیم . تو هم اون بالا بالا توی بهشت برامون دعا کن . امروز گزارش مددکاریم و نوشتم و داده های آماری پایان نامه رو تایپ کردم که بدم به آماریست و الان باید براش میل کنم . شام هم یه قیمه ی خوشمزه درست کردم جات خالی ... الانم بابایی از خستگی لالا کرده و منم و خودم و خدا و یه بابایی خواب .   برم نماز بخونم فعلا ناز دلم بوس  ...
26 ارديبهشت 1391

نفس منی

سلام بر گلپر من خوبی نفسم از وقتی خوابت و دیدم دیگه خیلی دلم برات تنگ میشه نازپرم .. اخه تو نفس منی عزیزکم . . .  امروز بابایی تا شب دانشگاه کلاس داشت ظهری زنگید که ناهار خوردی منم گفتم نه و یه هو دیدم نیم ساعت بعد داره در می زنه اره بابایی بود و به خاطر من نهار پیتزا پرپروک واسه ام گرفته بود و امده بود خونه .. الهی فدات شم عزیزم که این همه مهربونی ...  امشب هم نامزدیه دوستم مهسا است و انشالله می خوام برم و باید کم کم پاشم و اماده شم . راستی کار پایان نامه رو شروع کردم و 16 صفحه تایپ کردم افرین به خودم. پی نوشت : رفتم نامزدی دوستم خدا رو شکر خوش گذشت و همه چی عالی بود الهی که همه ی جونا خوشبخت بشن. فردا هم صبح کلاس دارم ا...
25 ارديبهشت 1391

فدات شم عسل

سلام عزیزکم خوبی عشق دلم ؟ فدات بشم عسلم که این همه ناز بودی جیگرم .... قربونت برم نانازم ... دیشب خوابت و دیدم تازه امده بودی به این دنیای خاکی و یه دخمل ناز و کوچولو بودی با یه عالمه موی مشکی ... وای عزیزم اسم نازت هم فاطمه بود ... بعد تو خواب شیر پرید تو گلوت که من داشتم تو خواب از ترس می مردم .... الهی فدات شم گلکم . امروز از نمایشگاه کتاب کلی کتاب خریدم یعنی همه ی کتابایی که دوست داشتم و خریدم . پنجشنبه هم همه خونه مامان جون بودیم و بعد از دادن کادو همه رفتیم بیرون و الحمدلله خیلی خوش گذشت... و یه عالمه کار .... درس .... پایان نامه .... و محتاج کمک خدای عزیزم هستم .
23 ارديبهشت 1391

مامانم روزت مبارک

سلام بر نفس طلایی من که انشالله روزی با امدنش نام زیبای مادر را به من هدیه میده .... خوبی قشنگم؟ عید شما مبارک فردا روز میلاد خانوم حضرت زهرا (س) است و همین طور روز زن و روز مادر که حسابی مبارک باشه .... مامان گلم روزت مبارک         ...
22 ارديبهشت 1391

همین....

دلم یه جاده می خواد بی بن بست  و یک خدا  تا با هم کمی قدم بزنیم ......        همین .... ...
18 ارديبهشت 1391

خانه غم ...

سلام عزیزم خوبی گلم ؟ ما هم خوبیم البته بسیار ناراحت نمی خواستم بنویسم اما گفتم شاید درس عبرتی برات باشه و یاداوری برای خودم. عزیز جون حالش خوب نیست و به دلایلی که نمی دونیم چیه متاسفانه بردنش خونه ی سالمندان که کار همه شده اشک و گریه چون اصلا جای عزیز جون اونجا نیست .... یعنی جای هیچ مادری اونجا نیست. من اولین بار بود میرفتم با خاله ها بودم اما وقتی رسیدم و فضا رو دیدم اشکم داشت در می امد مادرای پیری که یه عمر جونیشون و پای بزرگ کردن بچه هاشون گذاشتن و حالا بچه هاشون اونها رو تو زمانی که باید تاج سر باشن سربار حساب می کنند و می برندشون اونجا. وای اگه بدونی چقدر وحشتناک بود هر کدومشون یه جور بودن یکی داد میزد می خواست بره ... یکی تا ما رو دی...
17 ارديبهشت 1391

سلام بر امام رئوفم ....

سلام امام رضا جونم ... سلام مولای خوبی ها و مهربونی های من ... سلام امام رئوفی که ایستادن روبروی ضریح مطهرتون غم رو از دلها میبره ... سلام اقای عزیزی که حرف دل همه رو به وسعت تموم گوش های دنیا می شنوید و جواب میدید... سلام بر امامی که چشم امیدم همیشه به لطف و کرمشون بوده و هست و خواهد بود انشالله...       اقا جونم خیلی دلم براتون تنگ شده نمی دونم چرا اما .... دلم می خواد بیام روبروی ضریح مطهرتون و ببارم و حرف بزنم و ... تا مثل همیشه مثل بال کبوترا سبک بشم و پرواز کنم ....  هر وقت ازتون خواستم ما رو بطلبین دست رد به سینه مون نزدین که اینم از کرامت و بزرگیتونه اگه صلاحمونه بازم به این بنده های پر از گناه خدا ، یه نگا...
13 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد