فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

نفس طلایی

سلام جوجو

سلام عزیزم سلام جوجوی من خوفی ؟ منم خوفم .... امروز از صبح دانشگاه بودم ناهار طبق معمول با بچه ها رفتیم هایپر استار و اواچی خوردیم اخه مهندسین دانشگاه علامه طباطبایی کلی فکر کردن و دانشگاه محترم ما رو بردن ته دنیا .. دهکده المپیک .. وچون اونجا خارج دنیاست فقط هایپر نزدیکه ... حالا میای انشاالله میبرمت .. دیگه اینکه دیر رسیدم و استاد تو رو دربایستی راهمون داد. البته استاد هم کلی حرصمون داد بابا اخه تشما تفسیر قران درس می دی یه ذره جذابیت کلام داشته باش و جواب سوال بچه ها رو درست بده نه اینکه ... ای خدا .. ادم حرف دلش و به کی بگه ؟؟؟ بعدم عصر رفتم پیش ... و شام با بابا رفتیم عدنان. الانم مشغول دیدن شهریاریم . چه دفتر خاطراتی شد. فردا هم روز مع...
11 ارديبهشت 1391

عروسک نازم

تو وجودمی عزیزمی عشقمی برات یه عالمه حرف دارم ... دلم برات تنگ شده دلم تو رو می خواد عروسک نازم ....           برامون دعا کن و برای خودت .... برای همه چیز .... ...
9 ارديبهشت 1391

آقا جان

      خدا کنه که مرا با خدا کنی آقا                          زقید و بند معاصی جدا کنی آقا      دعای ما به در بسته میخورد ای کاش               خودت برای ظهورت دعا کنی آقا         ...
8 ارديبهشت 1391

یا حضرت زهرا (س)

        التماس دعای فراوان ... خصوصا برای شفای مریضا و مادر مهربونم به حق مادر مریض خونه ی امیر المونین .... به حق غم مریضی اولاد علی برای مادرشون .... به حق همه ی دلای شکسته .... ...
6 ارديبهشت 1391

امان از غم مردم ....

سلام ناز پرم خوبی؟ منم خوبم البته دندونم درد می کنه اما خوبم خدا ی مهربونم شکرت چقدر به ما لطف کردی ، چقدر همیشه هوامون و داشتی و داری و ما رو ببخش به خاط همه ی غفلت هامون از نعمت های خوبت ... ما رو ببخش به خاطر ناشکری های گاهانه ... ببخش ما رو به خاطر همه ی بدی هامون.  دلم نمی خواد اصلا اینجا برات ازین حرفا بزنم اما باید بگم تا یه روزی که بزرگ شدی بدونی دنیای اطراف ما چه خبر بوده .. خدایا دنیای زمان تو چه خواهد شد؟ چه طور می تونم اگه بیای تربیتت کنم ؟ دوستت باشم ؟ چه طور می تونم راه خوب و بد و بهت نشون بدم ؟ خدایا کمک کن مثل همیشه و توان بده تا خودمون اینقدر بزرگ شیم که بچه هامون رو بزرگ و خدایی تربیت کنیم . خدایا به حق حضرت زهرا همم...
3 ارديبهشت 1391

کمرمان شکست و دندانمان ....

سلام بر عسل مادر خوبی فدات  شم ؟ اون بالا بالاها خوش میگذره ؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر امروز از صبح دانشگاه بودم و از ظهر که رسیدم حدود 2 ساعته سر سمینارم نشستم ... تشویق کن مامانت و یه وقت چشم نخوره با این همه کار   و کلا چون روی لب تاب بودم واسه تایپ کردن الان دیگه کمرم داره میشکنه منم نه حساس    حالا بگم از دیشب که ساعت 11 واسه بابایی یعنی برای نهارش سالاد الویه گذاشتم اما صبح یادش رفته ببره فکر کن ..... اما الان داره میاد خونه بخوره البته به نفع من شدااا اگه میبرد باید از راه نرسیده غذا میذاشتم حالا این میشه عصرونه واسه شام هم خدا بزرگه  دیگه برامون خیلی دعا کن .    پی نوشت : ساعت 6 این طور...
2 ارديبهشت 1391

تو کجایی گل نرگس ؟

عصر یک جمعه ی دلگیر  دلم گفت     بگویم     بنویسم  که چرا عشق به انسان نرسیدست ؟ چرا  اب به گلدان نرسیدست ؟ و هنوزم که هنوز است  غم عشق به پایان نرسیدست ؟ بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید       بنویسد  که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیدست ؟ وچرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست ؟ عصر این جمعه ی دلگیر  وجود تو کنار دل هر بیدل اشفته شود حس  تو کجایی گل نرگس ......؟             ...
1 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد