فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

نفس طلایی

سلام کوچولو

سلام کوچولوی من حالت چه طوره ؟ منم خوبم الحمدلله امروز صبح رفتم دانشگاه و کلاس ها تشکیل نشد ... نمی دونم چرا بعد از دو هفته از شروع کلاسا نه بچه ها میان نه اساتید ...  بعد از اون هم رفتم خونه ی مامان جون اینا و بعد هم شام بابایی من و یه رستوان با کلاس با غذای عالی مهمون کرد...  همسر عزیزم ممنونم بابت تموم خوبی ها و مهربونی هات و دوستت دارم اندازه همه ی خوبی ها و مهربونی هات  ...
24 بهمن 1390

لحظه ها در گذرند ....

امام علی (ع) می فرمایند :  لحظه ها را دریابید همانند ابر ها در گذرند .... کاش به حرفاشون عمل می کردیم تا بعد حسرت نخوریم ... 
23 بهمن 1390

محمد حسینم تفلدت مبارک

سلام عزیز دلم خوبی  ؟ ما هم خوبیم الحمدلله  امروز تولد محمد حسین پسر عمو و پسر خاله ی شماست که من خیلی دوستش دارم و یار منه تو شیطنت اخه با اینکه کلی کوچولوه من حسابی سر به سرش می ذارم و پسر بلا هم جواب من و میده ... خیلی ناز و با نمکه ... خدا حفظش کنه انشاالله .  محمد حسین خاله ، محمد حسین زنعمو : تولدت مبارک ستاره ی من                                              ...
16 بهمن 1390

صبحت بخیر و شادی

سلام به روی ماهت گل دلم حالت خوبه جونم ؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر ... این چند روز از نظر دانشگاه اتفاقات خیلی بدی برام افتاد که واقعا من و به هم ریخت اما دلم نمی خواد برات ازشون بنویسم از ادم هایی که خدای ادعای روان شناسی و مذهبی بودنن ... از ادم هایی که از مارک استاد بودن به خودشون اون چنان مغرور شدن که همه رو زیر پای خودشون می بینن و اجازه هر طور صحبت و برخورد و به خودشون میدن .... از ادم هایی که به جای ارامش روان سوهان روحم بودن .... نمی دونم اما میسپرم به خدا ... همین  دیگه چه خبر ؟ دیشب همگی شام خونه ی مامان جون فاطمه اینا بودیم و الحمدلله خیلی خوش گذشت و بازم مثل همیشه جای گل من خالی بود نازم .... راستی خاله ها هی دارن خوابت رو...
14 بهمن 1390

آغاز عشق ....

چشم الوده کجا ؟ دیدن دلدار کجا ؟                     دل سرگشته کجا ؟ وصف رخ یار کجا ؟ قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد                       نرگس مست کجا ؟ همدمی خار کجا ؟ سر عاشق شدنم لطف طبیبانه ی توست              ورنه عشق تو کجا ؟ این دل بیمار کجا ؟ کاش در نافله ات نام مرا هم ببری                        که دعای تو کجا ؟ عبد گنه کار کجا ؟            اغاز ولایت و امامت حضرت مهدی (ع) مولای خوبی ها و مهربونی...
12 بهمن 1390

اذان صدای دعوت خدا

سلام عزیزکم خوبی ؟ الان داره اذان می گه : الله اکبر الله اکبر .... خدا بزرگ تر است ....شهادت می دهم  هیچ خدایی جز او نیست .... شهادت میدم محمد رسول و فرستاده اوست .... علی ولی اوست ... بشتابید به سوی نماز .... بشتابید به سوی بهترین کارها ... بشتابید به سوی رستگاری ....  ای خدا این اذان چه صدای زیباییه برای دعوت .... از تموم دعوت نامه های مهمونی ها تو این دنیا قشنگتر و اروم تره .... شاید برای تموم دعوت نامه ها ادم علاوه بر خوشی یه استرس هم داشته باشه اما اذان و دعوتش برای نماز فقط ادم رو به ارامش و بهترین کارها دعوت می کنه ....  بابایی هر وقت صدای اذان میاد شروع می کنه و میگه الله اکبر و بعد صلوات می فرسته .... خیلی عادت قش...
9 بهمن 1390

یا امام رضا (ع)

ای امام رئوف ما عاشقانه دوستتون داریم .... ممنون که این همه خوب و مهربونید و ما رو از نگاه پر مهرتون دریغ نمی کنید ... ممنونم مولای تنهایی های من ... سرور من ... اقای من .... زائری بارانی ام اقا به دادم می رسی ؟   بی پناهم خسته ام تنها به دادم می رسی ؟.......... پشت و پناه دل تنگ ما همیشه و همه جا یاد شما و ذکر شماست و بهشت دنیا برامون حرم مطهرتون          ...
4 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد