فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

نفس طلایی

سلام ستاره ی ناز من

سلام مامانی من خوبی ؟ منم خوبم یکی از مزایای بودنت میدونی چیه ؟ اینه که من به هوای تو برای خودم نهار درست کنم اخه معمولا روزایی که خونه ام نهار درست نمی کنم یعنی حوصله ام نمی گیره و مثل الان حسابی گرسنه میشم .... وای اگه بابایی بفهمه کلی ناراحت میشه اخه همیشه وقتی می فهمه میگه من دیگه نهار نمیبرم بمونه تو بخور منم قول میدم درست کنم اما نمی دونم چرا نمیشه !!!!!                                        ...
27 مهر 1390

یه روز عجیب و خاص

سلام عزیزکم حال شما ؟ خوبی ؟ منم خوبم امروز یه روز خیلی خاص بود از اون روزایی که باید ثبت شن تا از یادمون نرن . صبح که رفتم دانشگاه و ظهر رفتم خونه ی مامان جون اینا .  اخه اون روز دکتر برجعلی استاد روان شناسی بالینی کودکمون گفت باید از 6 نوع بچه با خانواده های مختلف تست نقاشی بگیریم و تو کلاس تحلیل کنیم یکی از اون خانواده ی طلاق و یکی دیگه والدین معتاد بود و من امروز رفتم خونه ی یه خانواده ی که اشنای دوستم بود ، این خانم بسیار با شرافت کار می کرد تو خونه ی مردم تا خرج زندگی شو در بیاره ، خودش 4 تا بچه داشت که دختر کوچیکش زینب کلاس پنجم بود و من ازش تست گرفتم اخه پدر زینب معتاده .... و اما وحشتناک تر از اون برادر زینبه که هم معتاده و ه...
26 مهر 1390

زندگی ...

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست  هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود  صحنه پیوسته به جاست  خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد ..............           مامانی شاید گفتن این حرفا اسون باشه اما واقعا عمل کردن سخته.... سخته همیشه خوب باشی و تموم رفتار هات با خوشی تو ذهن بقیه ثبت بشه ....  هنرمند بودن تو زندگی خیلی سخته اما ممکنه.... دعا کن هنرمند باشم و هنرمند بمونم برای من خیلی دعا کن... فرشته نازم واسم خیلی دعا کن ( کاش یه جایی بود که من بودم و خدا .... خدا کمکم کن ) دلم یه جاده می خواد بی بن بست  و یه خدا که با هم کمی قدم بزنیم ... همین. ...
25 مهر 1390

مامانی تنبل شده

سلام عزیز دلم خوبی ؟ منم خوبم البته بی حالی سرماخوردگی و که دارم بد جور اما امروز مامانی حسابی تنبل شده و نرفته دانشگاه البته صبح پاشدم برم اما واقعا بی حال بودم.  دوستت دارم گل پرم برگ گلم ناز دلم                                          ...
25 مهر 1390

مامانی سرماخورده

سلام ناز من خوبی ؟ من یه مقدار زیادی بی حالم و سرما خوردم ... مامانی سرماخورده....                                              ...
24 مهر 1390

دوست من

سلام کوچولوی قشنگم خوبی ؟ منم خوبم امروز یه روز پر از کار بود صبح رفتم دم دانشگاه و با فایزه جون دوستم رفتیم خونه ی یکی دیگه از دوستامون که تازه ازدواج کرده خیلی زحمت کشیده بود و خلاصه کلی خوش گذشت بعدم با هم بر گشتیم و رفتم خونه ی مامان جون .  بابایی حدود 10 امد دنبالم هوراااااااااا نمایشگاه تموم شد عوض این همه سختی هم من دیروز رفتم و کلی سی دی خریدم بابایی هم امروز کلی سی دی های مفید و جالب برام خریده بود دست گلش بی بلا انشاالله با هم بریم کربلا    از الان دلم برا مامان جون اینا تنگ شده اخه دیگه فردا اینا باید برم دانشگاه و نمیتونم برم اونجا... راستی پنجشنبه خاله طاهره ی من شام دعوتمون کرده بود یعنی همه ی عروس و داماد ...
23 مهر 1390

اندر احوالات مامانی

سلام عزیزکم خوبی ؟ منم خوبم البته الان حسابی حالم گرفته است چون که جواب ازمون اکسین و دیدم و دیدم به به چه گلی کاشتم و کلی ناراحت شدم و زنگ زدم به بابایی بابایی هم گفت که اشکال نداره اون موقع درس نخونده بودی و الان تلاش کن اما الانم همش نا خوداگاه درگیرم مثلا همین امروز جایی دعوتم یا دیروز رفتم نمایشگاه رسانه و با بابا و دایی جون کلی خرید کردم .... نمی دونم اما خدای مهربون خودت از علم بی کرانه و همت بی نهایتت به من هم علم و همت  بده مثل همیشه تنها محتاج نگاه پر از مهر تو ام که تو بزرگ ترین و عزیزترین و مهربون ترین خدا و من بدترین و کوچک ترین و حقیر ترین بنده ام .... خدا جون ممنونم که خودت رو به ما دادی تا یه تکیه گاه به بزرگی خودت د...
23 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد