فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

نفس طلایی

سلام دلبری

سلام دلبری من خوبی جیگرم ؟ من از صبح خونه ی مامان جون اینام و چون نمایشگاه امروز شروع شد بابایی یه ده روزی دیر میاد خدا قوت بابایی مهربون    صبح با خاله مریم اینا امدیم و کلی سر به سر محمد گذاشتم طفلک بچه بهم می گه خاله منم بچه ی تو رو اذیت می کنم ها منم می گم باشه خاله جون اشکال نداره .... به هر صورت هم خاله ام هم زنعمو دیگه ....  الان دایی علی جون نشسته کنارم و چون دارم با لب تاپ اون می نویسم هی میگه کار دارم و نمیذاره بنویسم شب یا فردا از خونه ی خودمون برات یه شعر خوشگل میذارم  انشاالله ستاره ی کوچولوی من  ( امان از دست این دایی علی که هم مهربونه هم من و اذیت می کنه و هی می گه بدو لب تاپ و بده کارای پروژه ام م...
14 مهر 1390

جوجه اردک ناز من

سلام جوجه اردک ناز من خوبی ؟ منم خوبم خدا رو شکر .... امروز صبح رفتم دانشگاه با دکتر گلزاری و دکتر براتی کلاس داشتم که هر دوش عالی بود خصوصا تجربیات اساتید از درمان و مراجع هاشون واقعا جالبه اما واقعا سخته .... برای یه روان شناس خوب شدن قد یه دنیا باید تلاش کرد .... دیگه چه طوری ؟ مامان جون اینا قرار شد 5 شنبه بیان خونمون و من فردا هم صبح کلاس دارم ، اینقدر برنامه هام با هم گره خورده که نمی دونم به کدومش برسم اما خدا رو شکر که همه چی مرتبه و بزرگ ترین نعمت های خدا یعنی سلامتی ، امنیت ، ارامش و جووووونی رو داریم و دنیا هنوز ادامه داره چه ما روزهامون رو خوب بگذرونیم و چه بد ( این حرفا رفت تو شناخت درمانی ها.... ولی جوجوی من واقعا تفکر مثبت و...
12 مهر 1390

بادکنک و بادبادک هورااااااااااااااااا

سلام عزیزترینم حال شما ؟ خوبی ؟ منم خوبم خدا رو شکر پاییز چقدر شبه .... نصف کارام می مونه اخه بابایی زودتر میاد البته خیلی خوبه که زودتر میاد پیشم اما از وقتی میاد دیگه درس خوندن تعطیله ... خلاصه امروز هم رفتیم دانشگاه و فردا صبح هم کلاس دارم انشاالله ... دیگه چه طوری ؟ احتمالا 5 شنبه به مامان جون اینا بگم ناهار بیان خونمون البته با خاله ها (خدا کنه خاله فاطمه هم بیاد تهران ) حالا ببینیم خدا چی می خواد ... اما بادکنک و بادبادک یعنی روزهای دوران کوچولویی و بزرگی خودم که خیلی دوست دارم و عزیزم به نظرم بادکنک و بادبادک اوج شادی دوران زندگیه .... یه پارک هست تو همت که همش بادبادک داره و من همیشه می گم کاش بودی تا منم میبردمت اونجا و با هم کل...
11 مهر 1390

کارتن های بچگی ما

                                                                                                                                                                دلم می خواست برات کل داستان ها رو تعریف کنم اما چون دیگه مدرسه ها وا شده...
10 مهر 1390

دلم تنگ شده !!!

سلام عزیزکم حالت چه طوره ؟ خوبی ؟ منم خوبم وااااااااای چقدر دلم برات تنگ شده بود روزی چند بار میام پیشت ها اما نمیدونم چرا الان یه هو دلم برات خیلی تنگ شد ..... خلاصه دنیا ی اطراف همه چیش ارومه... صبح دانشگاه بودم و یکی از استادام یه رفتاری کرد که من اصلا نپسندیدم یعنی گفت دیر تر از 8 بیاین راه نمیدم و یکی از بچه ها یه ذره دیر امد ، راهش داد اما چشمتون روز بد نبینه شروع کرد به دعوا کردن که یعنی چی این وقت امدن ؟ مگه اینجا مجلس ختمه که هر موقع دوست دارین میاین ؟ من فقط همین یه دونه کلاس  کارشناسی و دارم و..... یه عالمه حرف دیگه البته استاد خوبی هستن ( دکتر گلزاری نیستن ها ) اما من اصلا طرز حرف زدنشون و دوست نداشتم ، درسته نباید دیر امد...
10 مهر 1390

خدا می فرماید....

خداوند می فرماید : من تعهدی نسبت به بنده ام دارم که اگر نماز را در وقتش به پا دارد او را عذاب نکرده و بی حساب وارد بهشت کنم . (وسائل الشیعه ج4 ص620)
9 مهر 1390

نازی

سلام نازی نازی من خوبی ؟ منم خوبم دیگه چه خبرا ؟ این دنیا خبر خواستی نیست فقط یادت باشه حسابی برام دعا کنی که محتاج دعای پاکت هستم دوستت دارم نفس طلایی من  همیشه رنگی و شاد باش فدات شم این دنیا پر از رنگ های قشنگه و پر از اتفاقاتی که بخوای بهشون لبخند بزنی نازی            ...
8 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد