فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

نفس طلایی

سنت و مدرنیته

سلام ستاره ی کوچولو و دوست داشتنی من حالت چه طوره ؟ منم خوبم خدا رو شکر امروز از صبح با خاله جون ها خونه ی مامان جون بودیم و طبق معمول جای عسل من خالی بود تا با سایر نی نی ناز ها بازی کنه .... الهی قربونت برم می ترسم وقتی بیای تنها باشی و هم بازی نداشته باشی اما غم به دلت راه نده خودم باهات بازی می کنم در حد جام جهانی  خلاصه ظهر رفتم کلاس و کلا از استادش اصلا خوشم نمیاد نمی دونم چرا این همه فکر می کنه می فهمه و چند سر و گردن از بقیه بالاتره اما یه بحث کوچولوی جالب تو کلاس در مورد سنت و مدرنیته مطرح شد که به نظرم جالب بود اینکه ما مردم ایران بین این دو واقعیت بزرگ گیر کردیم و خودمون هم نمی دونیم اخر می خوایم چی کار کنیم ! اما این و بر...
3 آذر 1390

هدف زندگی

سلام عزیز دل من خوبی ؟ منم خوبم خدا رو شکر این چند روز همش با دوستام بیرون بودم و از نظر دنیایی و بی خیالی خوش گذشت اما از نظر رسیدن به کارام و کار مفید کردن احساس زیان و خسران می کنم ....  نمی دونم چرا انتخاب کردن هدف های مهم تو زندگی این همه سخته و چرا ادم تو یه زمان باید از بین راههای خیلی مختلف زندگی اش یکی رو انتخاب کنه و نتونه واقعا این کار و انجام بده ...  مهم ترین دغدغه ی من در حال حاضر موندن بین انجام دادن کارای دانشگاهم و درسای ترم 7 ام و خوندن برای ارشد امساله که چون توی یه دوگانگی بد جور افتادم یه جورای دارم از اینجا مونده و از اونجا رونده میشم و فقط خودم رو از نظر روحی شکنجه می دم .... می دونم خیلی بده ولی هر چی می...
2 آذر 1390

یه سیب پیر

سلام جوجوی من خوبی ؟ الحمدلله امروزم روز خوبی بود .... اینم یه عکس از یه سیب پیر و ناز                                                         ...
30 آبان 1390

یه روز خوب با دوستام

سلام نازم خوبی ؟ منم خوبم دوستا انسان های خوبی هستن که می تونی تو شادی و غم روشون حساب باز کنی ... امروز صبح دانشگاه بودم و بعد از کلاس حسابی بارون میومد و با بچه ها قرار شد بریم خونه ی یکی از دوستام و الحمدلله خیلی خوش گذشت با هم نهار درست کردیم و کلی حرف زدیم حالا خوبه هر روز دانشگاه با همیم .... خلاصه بعدم بابایی امد دنبالم و امدیم سمت خونه واااااااااای مامانی یه اتفاق جالب این بود که تموم اتوبان و مه گرفته بود مخصوصا هر چی میومدیم بالاتر مه بیشتر میشد خیلی برام جالب بود تا حالا تو تهران مه این طوری اونم بعد از ظهر ندیده بودم.... تو راه شمال تا حالا چند بار تو مه گیر کرده بودیم اما اینجا فوق العاده بود  راستی تازگی ها یه شبکه تو ...
29 آبان 1390

مهمونی

سلام گل دل من حالت چه طوره ناز پری ؟ منم خوبم خدا رو شکر البته نمی دونم به چه دلیلی 3 روزه که شبا خوابم نمی بره و حسابی کلافه میشم به همین دلیل امروز بابایی زنگ موبایلم و خاموش کرده بود و من تا حدود 11 خوابیدم   و کلی از کارام عقب افتادم  اما دیروز برای نهار رفتیم خونه ی مامان جون فاطمه و بعدش یه سر زدیم به نمایشگاه کتب دانشگاهی که به نظر من اصلا جالب نبود یعنی تو رشته ی من ناشرای اصلی نیومده بودن و من با اینکه کلی کتاب لازم دارم فکر کنم مجبور شم برم انقلاب برای خریدشون ... شام هم خونه ی عمه زهرای بابایی دعوت بودیم و خدا رو شکر خوش گذشت و عمه یه عالمه غذا های عالی درست کرده بودن .... دستشون درد نکنه  خلاصه فرشته ی...
28 آبان 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد