سفر مشهد
سلام نازم خوبی ؟ دیدی هیچ کار خدا بی حکمت نیست ... دیدی خدا وقتی میبینه ادم ار دلش گذشت و خواسته ی دلش و قربونی کرد یه چیز عالی و همون خواسته دل و براش رقم میزنه ...
اره گلم یکشنبه صبح من رفتم دانشگاه اما همش دلم این بود که 3 سال یه همچین روزی مشهد بود الان تو دانشگاهم خیلی دلم گرفته بود ، راه افتادم سمت خونه که بابایی یه هو زنگید و گفت بلیط برا ساعت 1 جور شده بدو برو خونه و اماده شو ، نمی دونستم چی باید بگم باورم نمی شد ! خدایا شکرت دو دل بودم که به دعا می رسیم یا نه اما بابایی می گفت هر قدرش که صلاح باشه میرسیم ...
خلاصه بدو بدو رفتیم و حدود 1 و بیست دقیقه پرواز بلند شد الحمدلله خیلی خلبان عالی داشت و صد البته هوا افتابی و خوب بود حدود 3 و ربع بود که رسیدیم حرم البته چون ساک همراهمون بود بیرون حرم و صحن نشستیم ولی خوب به اواسط دعا رسیدیم الحمدلله عالی بود بعدش هم رفتیم زیارت و شام و هم ویونا خوردیم و شب رو پیش مادر بزرگ بابایی که مشهد هستن موندیم صبح هم دوباره راهی حرم شدم وااااای چقدر هوا سرد شده بود ... دوباره بعد از ظهر برا زیارت وداع رفتیم ، حس عجیبی داشتم دلم نمی خواست از مولای خوبی ها خداحافظی کنم اما هر سلامی که خداحافظی داره با این فرق که من همیشه به امام رضا جونم میگم : اقا جون به امید دیدار هر چه زودترتون
هوای مشهد شده بود یخچال و برف میبارید بسیار سوز داشت و سرد بود ( خیلی برام جالب بود امام رضا جون می خواستن زائرا روز عرفه با ارامش و تو هوای خوب دعا بخونن چون اون روز برخلاف دیروز هوا بهاری بود )
خلاصه ساعت 12/15 پرواز کیش ایر بود اما به علت جو نا مناسب هوا خیلی تو چاله های هوایی قرار گرفت مخصوصا موقع پرواز و به زمین نشستن اما خدا رو شکر رسیدیم ...
خلاصه امروز دانشگاه نرفتم یعنی موندم خونه تا یه ذره استراحت کنم ....
واما گل من خدای مهربونمون خیلی بزرگ و مهربونه خیلی مهربون ...
کاش ما هم با اعمال خوبمون قدر این همه بزرگی و مهربونی رو می دونستیم ...



سفر مشهد
