فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

نفس طلایی

امام جواد جونم

سلام عزیزکم خیلی دلم گرفته و نمی دونم چرا این همه دلم کاظمین و می خواد وااااااااااااای اگه بدونی چه جاییه بهشته بهشت عین حرم امام رضا جونمه اونقدر اروم که ادم توش احساس ارامش مطلق میکنه... من که اونجا حضور امام رضا جونم و رو حس می کردم امام رضا جونم  کمکم کنید خواهش می کنم دلم براتون یه ذره شد کمکمون کنید خواهش میکنم .....              ...
3 آبان 1390

دعام کن

سلام عزیزم خوبی ؟ منم خوبم امروز یه کار خاص کردم به خودم جرات دادم نمی دونم فقط ازت خواهش می کنم که واسه مون دعا کنی خیلی زیاد دعا کن عاقبتش بخیر باشه
3 آبان 1390

اندر حال امروز من

سلام عزیزکم خوبی ؟ منم خوبم خدا رو شکر امروز صبح رفتم دانشگاه کلاس اولم و اصلا دوست نداشتم و واقعا نمی دونم چرا باید تو دانشگاه معتبر علوم انسانی یه همچین استادایی تدریس کنن ؟؟؟؟؟ بگذریم  کلاس دوم هم که به علت کثرت جمعیت تو امفی تئاتر برگزار شد و من و دوستان هم از شیطنت کم نذاشتیم و درکل خوش گذشت. اما بعد از دانشگاه رفتم سمت خونه مامانم اینا چون خاله هام اونجا بودن و الحمدلله خوش گذشت و نکته ی فوق العاده اش این بود که زندایی ام معلمه و وقتی در مورد مورد های مختلف برای نقاشی ازش پرسیدم گفت میشه تو مدرسه شون پیدا کرد خلاصه واقعا خوشحال شدم امیدوارم بتونه برام پیدا کنه تا ازشون نقاشی های خوب بگیرم. بعدم که امدم خونه و زودی شام خوش مزه ...
2 آبان 1390

کنفرانس

سلام عزیزم خوبی ؟ منم خوبم الان تازه از دانشگاه رسیدم خونه خیلی زور داره که بخاطر 2 واحد این همه راه بری تا دانشگاه و بیای ،  صبح خیلی خوابم میومد هواهم که سرد شده و خواب حسابی می چسبه  اما چون کنفرانس داشتم باید می رفتم الحمدلله مثل همیشه ارائه ی خوبی داشتم ( چه قدر خودشیفه  ) یادم ترم اول استاد گفت کی کنفرانس میده اولین نفری که تو گروهمون کنفرانس داد من بودم درس تاریخ تحلیلی اسلام بود... یادش بخیر چقدر زود میگذره سال اخر شد و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم              ...
1 آبان 1390

شیرینی

سلام عزیزم خوبی ؟ منم خوبم بعد از اینکه برات نوشتم یه کوچولو درس خوندم و بعد هم مشغول مرتب کردن خونه و شام گذاشتن شدم بعد که بابایی امد با هم رفتیم و مطلب فردام و پرینت گرفتیم بعدش هم رفتیم سوپر استار میدون سرو و بستنی خوردم و بعد از شیرینی فروشی میدون بوستان شیرینی گرفتم .... اخه ادم های تقریبا با حوصله ای هستن ، چرا تقریبا چون از اون جایی که بابایی شیرینی نمی خوره و من عاششششششق شیرینی ام وقتی میریم شیرینی فروشی من از هر مدل (خشک و تر و کیک و.... ) به اقاهه می گم یه دونه لطفا  به خاطر همینم کل شیرینی فروشی های اطرافمون رو سر زدیم تا حالا لادن میدون سرو که چون سرش خیلی شلوغه خیلی نمیشه مانور داد و از هر سمت جدا گونه باید سفارش داد اما ...
30 مهر 1390

امروز

سلام گل نازم خوبی ؟ منم خوبم خدا رو شکر  میان هزاران دیروز و میلیونها فردا فقط یک امروز هست ، امروزت شااااااااااااااد مامانی من  اگه یاد بگیریم که همیشه تو زمان حال زندگی کنیم دیگه این همه غصه به دلمون راه پیدا نمی کنه و اون وقته که از تک تک لحظه های عمرمون استفاده می کنیم . امام علی (ع) می فرمایند : لحظه ها را دریابید ، همانند ابرها در گذرند.         همیشه اینقدر صاف و زلال و اروم باشی عزیزم سعی کن اونقدر از زندگیت خوب استفاده کنی که بعد ها حتی برا یه لحظه اش هم تاسف نخوری   ...
30 مهر 1390

یه روز خوب خدا

سلام عزیز دل خودم حال شما ؟ خوبی ؟ منم خوبم  دیروز کلاس امارم شروع شد و رفتم استاد جالبی داشت خوب درس میداد اما از اون ادمایی بود که شخصیت پیچیده ای داره ... خلاصه بعد از اون بابایی امد دنبالم و داشتیم میومدم سمت خونه که یه هو تصمیم گرفتیم بریم قم اخه مامان جون اینا و دایی اینا رفته بودن قم خونه ی خاله فاطمه جون اینا و ما هم که استاد در تصمیم های فوری هستیم یه هو افتاد به دلمون که بریم خلاصه رفتیم دنبال خاله نسرین و دایی علی جون و با هم رفتیم سمت قم طبق معمول بعد از عوارضی نگه داشتیم و کلی خوراکی گرفتیم و بعد هم رفتیم و حدود 8 رسیدیم قم اما چون همه منتظر ما بودن واسه شام یه راست رفتیم خونه و شام خاله جون کلی غذای خوشمزه گذاشته بود ( خ...
29 مهر 1390

سلام ناز بلا

سلام گل پری خوبی ؟ الان خیلی ذهنم مشغول بود که امروز بریم یه جایی یا نریم اما اخر تصمیم گرفتم که نریم چون کلی کار دارم. الانم کلاس دارم و باید بدو بدو اماده شم و برم اخه کلاسم یه کوچولو دوره .... برامون دعا کن ناز بلای من تو بهشت  ...
28 مهر 1390

سلام ستاره ی ناز من

سلام مامانی من خوبی ؟ منم خوبم یکی از مزایای بودنت میدونی چیه ؟ اینه که من به هوای تو برای خودم نهار درست کنم اخه معمولا روزایی که خونه ام نهار درست نمی کنم یعنی حوصله ام نمی گیره و مثل الان حسابی گرسنه میشم .... وای اگه بابایی بفهمه کلی ناراحت میشه اخه همیشه وقتی می فهمه میگه من دیگه نهار نمیبرم بمونه تو بخور منم قول میدم درست کنم اما نمی دونم چرا نمیشه !!!!!                                        ...
27 مهر 1390

یه روز عجیب و خاص

سلام عزیزکم حال شما ؟ خوبی ؟ منم خوبم امروز یه روز خیلی خاص بود از اون روزایی که باید ثبت شن تا از یادمون نرن . صبح که رفتم دانشگاه و ظهر رفتم خونه ی مامان جون اینا .  اخه اون روز دکتر برجعلی استاد روان شناسی بالینی کودکمون گفت باید از 6 نوع بچه با خانواده های مختلف تست نقاشی بگیریم و تو کلاس تحلیل کنیم یکی از اون خانواده ی طلاق و یکی دیگه والدین معتاد بود و من امروز رفتم خونه ی یه خانواده ی که اشنای دوستم بود ، این خانم بسیار با شرافت کار می کرد تو خونه ی مردم تا خرج زندگی شو در بیاره ، خودش 4 تا بچه داشت که دختر کوچیکش زینب کلاس پنجم بود و من ازش تست گرفتم اخه پدر زینب معتاده .... و اما وحشتناک تر از اون برادر زینبه که هم معتاده و ه...
26 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد