فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

نفس طلایی

زندگی ...

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست  هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود  صحنه پیوسته به جاست  خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد ..............           مامانی شاید گفتن این حرفا اسون باشه اما واقعا عمل کردن سخته.... سخته همیشه خوب باشی و تموم رفتار هات با خوشی تو ذهن بقیه ثبت بشه ....  هنرمند بودن تو زندگی خیلی سخته اما ممکنه.... دعا کن هنرمند باشم و هنرمند بمونم برای من خیلی دعا کن... فرشته نازم واسم خیلی دعا کن ( کاش یه جایی بود که من بودم و خدا .... خدا کمکم کن ) دلم یه جاده می خواد بی بن بست  و یه خدا که با هم کمی قدم بزنیم ... همین. ...
25 مهر 1390

مامانی تنبل شده

سلام عزیز دلم خوبی ؟ منم خوبم البته بی حالی سرماخوردگی و که دارم بد جور اما امروز مامانی حسابی تنبل شده و نرفته دانشگاه البته صبح پاشدم برم اما واقعا بی حال بودم.  دوستت دارم گل پرم برگ گلم ناز دلم                                          ...
25 مهر 1390

مامانی سرماخورده

سلام ناز من خوبی ؟ من یه مقدار زیادی بی حالم و سرما خوردم ... مامانی سرماخورده....                                              ...
24 مهر 1390

دوست من

سلام کوچولوی قشنگم خوبی ؟ منم خوبم امروز یه روز پر از کار بود صبح رفتم دم دانشگاه و با فایزه جون دوستم رفتیم خونه ی یکی دیگه از دوستامون که تازه ازدواج کرده خیلی زحمت کشیده بود و خلاصه کلی خوش گذشت بعدم با هم بر گشتیم و رفتم خونه ی مامان جون .  بابایی حدود 10 امد دنبالم هوراااااااااا نمایشگاه تموم شد عوض این همه سختی هم من دیروز رفتم و کلی سی دی خریدم بابایی هم امروز کلی سی دی های مفید و جالب برام خریده بود دست گلش بی بلا انشاالله با هم بریم کربلا    از الان دلم برا مامان جون اینا تنگ شده اخه دیگه فردا اینا باید برم دانشگاه و نمیتونم برم اونجا... راستی پنجشنبه خاله طاهره ی من شام دعوتمون کرده بود یعنی همه ی عروس و داماد ...
23 مهر 1390

اندر احوالات مامانی

سلام عزیزکم خوبی ؟ منم خوبم البته الان حسابی حالم گرفته است چون که جواب ازمون اکسین و دیدم و دیدم به به چه گلی کاشتم و کلی ناراحت شدم و زنگ زدم به بابایی بابایی هم گفت که اشکال نداره اون موقع درس نخونده بودی و الان تلاش کن اما الانم همش نا خوداگاه درگیرم مثلا همین امروز جایی دعوتم یا دیروز رفتم نمایشگاه رسانه و با بابا و دایی جون کلی خرید کردم .... نمی دونم اما خدای مهربون خودت از علم بی کرانه و همت بی نهایتت به من هم علم و همت  بده مثل همیشه تنها محتاج نگاه پر از مهر تو ام که تو بزرگ ترین و عزیزترین و مهربون ترین خدا و من بدترین و کوچک ترین و حقیر ترین بنده ام .... خدا جون ممنونم که خودت رو به ما دادی تا یه تکیه گاه به بزرگی خودت د...
23 مهر 1390

آقا جان...

     روزی هزار بار دلت را شکسته ام       بی خود به انتظار وصالت نشسته ام       هربار این تویی که رسیدی و در زدی         هر بار این منم که در خانه بسته ام       هر جمعه قول میدهم ادم شوم ولی        هم عهد خویش هم دلتان را شکسته ام              ...
22 مهر 1390

مامان جون هنرمند

سلام عزیزم خوبی ؟ منم حوبم قبلا برات گفته بودم هزار ماشاالله مامان جون فاطمه (مامان خودم ) خیلی هنرمند هستن چون این چند روز بیشتر خونه شون بودم تصمیم گرفتم که چند نمونه از هنر روبان دوزی شون و بذارم تو وب تا ازشون تو وبمون یادگاری داشته باشم .... مامان جون ممنون که این همه خوب و هنرمندی  اول از همه قاب الله که ترکیبی از سرمه دوزی و روبان دوزیه  بعد یه قاب پر از گل های ناز و رنگی                      بعدم یه جانماز خوشگل  و حالا یه رو میزی که فوق العاده است حالا این فقط چند نمونه اش بود والا کلی مدل های ناز دیگه هم هست هزار هزار ماشاالله  دست...
22 مهر 1390

سلام ناز بلای من

سلام ناز بلای من خوبی ؟ بابایی هنوز نیومده و منم طبق معمول خونه ی مامان جون اینام و سر لب تاپ دایی و اما چرا دایی نمی گه لب تاپ و بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون دایی علی جون داره شام درست می کنه   افرین دایی جون تو چه قده خوبی !! دیگه وقت زن گرفتنته   اما چون الان به کدو گفتی بادمجون و من مچت و گرفتم دیگه واست زن نمی گیریم    البته نی نی ناز من دایی علی خیلی دایی خوبیه از اون دایی های مهربون و خوب اما من چون کلا ازار دارم هی سر به سرش می ذارم کلاه به سرش نمی ذارم هاااااااااااااااا   دیگه اینکه الان بابایی زنگید و گفت نزدیکه بدو ام برم اماده شم دوستت دارم جوجوی من نفس من ناز بلای من  ...
20 مهر 1390

تولد عقدمون مبارک

سلام عزیز دلم وااااااااااای امروز سومین سال تولد عقد من و باباییه  مبارکه هوراااااااااااااا سه سال پیش ما رفتیم پیش حاج اقا مجتبی تهرانی و ایشون عقدمون و خوندن بعدم مامانم اینا همه رو دعوت کرده بودن البته مامان جون منصوره اینا و ... رو و همه شام خونه ی ما بودن یادش بخیر دو روز بعدش هم یعنی 20 مهر 87 جشن نامزدی مون بود ...  چقدر بزرگ شدیم سه ساله شدیم مبارکه هوراااااااااااااااااااااااا خدای مهربونم همه ی زوج ها رو برای هم حفظ کن و از محبت خودت روز به روز عشقشون رو عمیق تر کن و همشون رو به سعادت و خوشبختی نزدیک و نزدیکتر  کن و من و معین رو هم بین همه ی اونا خوشبخت کن. امین             &nb...
18 مهر 1390

روز نی نی من

سلام مادری من خوبی ؟ روز نی نی بودنت با یه روز تاخیر مبارک نی نی ناز من  روز منم به عنوان مادر تو به عنوان یه نی نی ناز مبارک باشه هورااااااااااااااا ...
17 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد