فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

نفس طلایی

امام علی (ع)

 شهادت علی (ع) اگر چه مظلومانه است و فرق شکافته او اگرچه جگرسوز، اما اساس مظلومیت علی (ع) ، نه در شهادت علی است و اوج مظلومیت او نه در فرق شکافته او.   مظلومیت علی نه بر پایه سکوت علی استوار است و نه بر مبنای صبر علی ، که صبر و سکوت ، تنها دو شاخه اند از راز درخت ستبر و تنومند مظلومیت علی .   و رمز مظلومیت علی در ناشناخته ماندن آن روز علی است . در ناشناخته ماندن هنوز علی  و در ناشناخته ماندن همیشه و هر روز علی است .    (سید مهدی شجاعی )         ...
31 مرداد 1390

ممنون

سلام عزیز دل من خوبی جیجر طلا ؟ طاعاتت تو بهشت قبول باشه نازنینم   واسه منم دعا کردی ؟ اخ الهی قربون اون دل پاکت بشم نازداره من   راستی از همه ی مامان ها و نینی ها که برای مامانم دعا کردن هزار هزار هزار تا ممنونم  دیگه چه خبر ؟ دیشب شب احیاء دوم بود و باز هم رفتیم احیاء که انشاالله خدا از همه قبول کنه...(حالا فردا شب برات می نویسم که حاج اقا مجتبی تهرانی در این شبا بهمون چی میگفتن ) این پست فقط برای تشکر بود از همه ی کسانی که برای مامانم دعا کردن بازم ممنونم    ...
31 مرداد 1390

دعا

سلام تو یکی از پست های قبلی ام در مورد مریضی مادرم نوشته بودم ، اگه امشب دلتون لرزید و من و لایق دونستید در بین بیمارا اسم مامان منم بیارید یه دنیا ممنونم 
30 مرداد 1390

یه خاطره ی خوشبو

سلام نازدار من خوبی نازم ؟ امشب شب شهادت امام علی (ع) پیشوای و پدر ما شیعه هاست و یه غم عجیبی تو دل هممون خونه کرده ، گفتم برات یه خاطره بنویسم یه خاطره ی خوش بو امسال عید ما و خاله فاطمه و عمو مهدی و مامان جون منصوره اینا با هم رفتیم کربلا ... خیلی سفر عالی بود خیلی عالی ... الان در مورد نجف می خوام برات بگم ، همه بهم می گفتن انگار  تو نجف امدی خونه ی پدرت اما من تاندیده بودم باورم نمی شد اما وقتی رفتم دیدم واقعا ارامشی وصف نشدنی داره ، اینقدر حس راحتی داره که خدا می دونه... واقعا انگار یه جاییه که ادم می تونه تموم عقده های دلش رو خالی کنه و بعد سبک سبک بشه اونقدر سبک که فقط دو تا بال برای پریدن می خواد  اره گل من ، مسجد کوفه ...
30 مرداد 1390

صبح به وقت ظهر

به به سلام به روی ماه عزیز دلم حال شما ؟ صبح عالی متعالی ....  صباح الخیر گفت بلبل به گلشن         گل من صبح شد چشم تو روشن  (البته عسلی تو همه جا واژه ی ظهر و با صبح تغییر بده  )                                         ...
30 مرداد 1390

شب گل گلی

گل گلی سلام      ناز پری سلام      مخملی سلام           عسلی سلام  خوبی مادری من ؟ منم خوبم الحمدلله واااای دوباره شب شد و بی خوابی زد به سرم ... این قدر تابستونا بده از این جهت .... بقیه ایام سال که سر گرم دانشگاه و بیرونم ساعت خوابم تنظیمه ولی الان کلافه می شم   دیگه چه طوری ناز بلای من ؟ اگه بودی میدونی الان من چی کار می کردم ؟ اگه گفتی ؟ برای رفع سر رفتن حوصله ی خودم میومدم و هی هی بوست می کردم تا از خواب ناز پاشی و بیای پیشم و با هم این قدر بازی کنیم تا بابایی هم از خواب پاشه ! فکر خوبیه مگه نه؟ از الان حزبمون دو به یکه ها.... طفلکی باباییییییییییی  &nbs...
30 مرداد 1390

سلام جوجو

سلام گل دخمل یا گل پسمل نازم خوبی ستاره ی من ؟ طاعتات قبول خوشگلم، تو بهشت منم رو هم دعا کردی ؟ دیشب شب احیاء بود یعنی شبی که تا صبح به درگاه خدا راز و نیاز کردیم که انشاالله قبول باشه  من با خاله اینا رفتم حاج اقا مجتبی تهرانی تو مسجد جامع بازار تهران که خیلی عااااالی بود و بابایی هم رفت مجلس حاج علی قربانی (حاج قربون ) که البته اون جا هم خیلی عالیه ، اما چون من ارادت ویژه ای به حاج اقا مجتبی تهرانی دارم (حتی عقد ازدواجون رو هم ایشون خوندن ) رفتم اونجا. خلاصه بعد هم بابایی امد دنبالم و سحری رفتیم خونه ی مامان جون اینا و سحری خوردیم و بعد امدیم خونه ی خودمون. دیگه چه خبر عزیز دل من ؟ منم خوبم خدا رو شکر ... واااای راستی دیشب تو ما...
29 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد