فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

نفس طلایی

یه سلام ساده

سلام یه سلام ساده از ته ته قلبم به تو که هنوز نه در عالم وجودی نه در عالم تصمیم و نه..... عزیزم با اینکه وبلاگ دیگه هم برای نوشتن مطالبم دارم اما دلم می خواد روحم رو با نوشتن برای تو ، فکر کردن در مورد تو و.... لطیف کنم و همیشه لطیف نگه دارم تا تو که یه گلی تو دست های لطیف من قرار بگیری نه تو دست های پر از ازدحام و شلوغی و کار این روزهای ما ادم های این زمینی.... شاید دیگه نیام اینجا.... نمی دونم چرا اما دلم عجیب گرفته ! شاید ....  خدایا عاقبت خودمون و همه ی شاید ها و باید های زندگی مون و بخیر کن.... امین  روی ماهت رو می بوسم فرشته ی من تو بهشت.... (چقدر خوبه که مطمئنم تو توی بهشتی عزیزم )
19 شهريور 1390

تخم مرغ

سلام ناز پری امروز می خوام برات چند تا عکس با مزه بذارم  امیدوارم که خوشت بیاد عزیزترینم  ...
18 شهريور 1390

به به سلام

به به سلام گل پری ، به به سلام ناز پری  حال شما عزیز دل خود خود خودم ؟ خوبی مادری من ؟ منم خوبم الحمدلله فردا عروسی دختر خاله ی منه البته جمعه هم عروسی پسر عمه ی بابا است که قرار نیست بریم ! اما عوضش انشاالله یه عروسی با حال داریم امیدوارم به همه خیلی خوش بگذره . انشاالله یه روزی تو رو عروس یا داماد کنم واااااااااااااااااااااای چه حالی میده مادر زن و مخصوصا مادر شوهر بودن اینم یه کیک خوشگل برای عروسی تو (از الان دارم مادر شوهر میشم ها )                           ...
16 شهريور 1390

انتخاب واحد

سلام مادری الان انتخاب واحدم بود و طبق معمول از دست این دانشگاه کلی اعصابم خرد شد واقعا کارای انتخاب واحد این دانشگاه علامه طباطبایی خاص خودشه که استاد در ازار و اذیت و به هم ریختن اعصاب بچه ها هستن همشون از مدیریت تا مستخدمین محترم که همه در دانشگاه از جایگاه بالاتری نسبت به دانشجو برخوردارن و تنها موجود تو سری خور دانشجویان خوشبخت اونجا هستن. حالا دوباره باید صبح برم و ببینم چی شد اخر!!!! ای امان ای امان ای امان......
16 شهريور 1390

خاطرات سفر 1

سلام عزیزکم خوبی نازدونه ؟ خوبی گل خونه ؟ منم خوبم الحمدلله امروز از صبح امدم خونه مامان جون اینا و تموم خاله ها و دایی اینا هم اینجا بودم الان هم کم کم دارن شام و اماده می کنن و من امدم یه گوشه تا برات یه ذره بنویسم ناز گل پری من  خوب حالا بگم از سفر که الحمدلله خیلی خوش گذشت صبح سه شنبه راه افتادیم سمت مشهد مقدس و البته قبلش سحری خوردیم اما وقتی دیوار های شهر و رد کردیم شروع کردیم به خوردن خصوصا از پسته تازه های دامغان نمی شد گذشت  خلاصه نهار رو هم سبزوار خوردیم که البته با اینکه بهترین رستوران شهر بود اما من غذاشو دوست نداشتم و بعد حدوداساعت 6 رسیدیم مشهد مقدس. البته تو راه به یه گروه شتر هم برخورد کردیم و ماشین و نگه داشتیم...
15 شهريور 1390

هوای سرد

راستی مامانی من هوا حسابی سرد شده .... خدا رو شکر از دیشب تا حدود ظهر بارون میبارید و من الان سردمه ( البته کولرمون هم روشنه ها   اخه بابایی گرماییه  ) فکر کنم تو مشهد قندیل ببندیم  ...
8 شهريور 1390

مسافرت

سلام گل ناز من سلام عزیز دل من خوبی قشنگ ترینم ؟ خوبی بهترینم ؟ امروز صبح بیدار شدم و رفتم خونه مامان جون اینا و عصری با خاله رفتیم بیرون و همون موقع بابا زنگید و گفت فردا بریم مشهد ؟ ( اخه چند وقتی می شد حرفش بود اما بابایی این روزا سرش خیلی شلوغ بود و خیلی بعید بود که بتونیم بریم ) منم گفتا اره حتما من که از خدامه ، ولی بابا گفت لیست پرواز و قطار و چک کرده و هیچ کدوم جا نمیداده ( البته از جا نبودن پرواز خوشحال شدم چون اصلا پرواز خصوصا داخل ایران رو دوست ندارم گرچه که سفرای دیگه هم اگه چاره ای جز پرواز داشت قطعا اون راه دیگه رو انتخاب می کردم ) و بابایی گفت که با ماشین بریم منم که دلم ناجور هوای امام رضا جونم رو کرده با کمال میل فبول ک...
8 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد