فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

نفس طلایی

یا امام رضا ...

سلام اقای من مولای من سرور من  سلام بر شما ای ضامن اهو... سلام بر شما ای شمس الشموس سلام بر شما ای امام رئوف ... اقای من اگر بگم بیشتر از همیشه دلم براتون تنگ شده دروغ نگفتم ... اگه بگم در حسرت دیدارتون اشک مهمون چشمامه دروع نگفتم ... اقای من دلم برای ایستادن روبروی ضریحتون و درد و دل کردن باهاتون خیلی تنگ شده .... دلم برای صحن انقلاب و نشستن روبروی گنبد و ایوان طلاتون خیلی تنگ شده ... دلم برای خودتون خیلی تنگ شده ... 5 روز از ماه مبارک گذشته و من احساس می کنم که نتونستم ازین ماه خوب استفاده کنم ... ای امام رئوف من ازتون خواهش می کنم شفیع من بشید در پیشگاه خدااا تا بتونم درک کنم ... بتونم استفاده کنم ... بتونم بنده باشم عبد باشم...
4 مرداد 1391

گریه ام میااااد ....

سلام مادری من خوبی عشق دلم ؟ منم خوبم اما همین الان یه هویی دلم خیلی برای دوستام تنگ شد خیلی برای رعنا و سحر و زینب ... برای فایزه و مطهره ... برای زینب و .... برای هدی .... برای سحر و شیرین و فاطمه ... چقدر بی وفا شدیم هممون ... داره گریه ام میاااااد یه هویی ....
4 مرداد 1391

ماه عزیز خدا خوش امدی ...

سلام عزیز دلم خوبی نازم ؟ منم خوبم خدا رو شکر ... نماز و روزهات قبول ستاره .... ماه رمضان مهمون خونه هامون شده و الان دو روزه که هممون مهمون های خود خدا هستیم و از خدا می خوام که بتونیم براش مهمونای خوبی باشیم .... دوباره سحر های با صفا و افطار های زیبا .... دوباره با زور از خواب پا شدن من برا سحر و دوباره لحظه شماری برای اذان وقت افطار .... دوباره قران خوندن و انشالله ختم کلام خدا و دوباره شب های با فضیلت قدر که انشالله درکشون کنیم ... خدای من ممنونم که یک بار دیگه توفیق دادی که مهمون خودت باشیم ... ممنونم خدای من ...  خدا جونم کمکمون کن تا این ماه عزیز و درک کنیم ... التماس دعا           ماه عزیز ...
1 مرداد 1391

خدا شکرت

سلام عزیزکم حالت چه طوره ؟ این روزا تو کره ی خاکی ما هوا خیلی گرمه و ماه عزیز خدا داره از راه میرسه ماه مبارک رمضان ....  یه ماه سرشار از برکت و محبت و صفا ... وای سفره ی سحر و افطار و چشیدن طعم بندگی خداااااا ....  دیروز رفتیم نمایشگاه قران و یه چرخی زدیم امروزم امدم خونه مامان جون اینا صبح رفتم دانشگاه دیدم پایان نامه 20 شدم و خیلی خوشحال شدم خدا جون ممنونم                                ان شاالله همیشه دلت و لبت پر از خنده باشه مهربون کوچولوی من  ...
28 تير 1391

عشقمون سه ساله شد

سلام همسر عزیزم سلام عشقم .... سلام مهربونم .... سه سال از در کنار تو بودن گذشت اما اینقدر شیرین و ناب بود که انگار همین دیروز بود .... وای چقدر خوب بود و چقدر خوش گذشت .... سه سال پر از تجربه و خاطره ... سه سال خوب به لطف خدا که همش شیرین بود چون سختی هاش هم با وجود تو اسون می شد .... خدایا ممنونم که نیمه گم شده ی من و بهم هدیه دادی ... ممنونم که این همه هوامون و داشتی و داری ... خدای خوبم ممنونم ...  همسر گلم عاشقتم و ممنون همه ی خوبی هات .... انشالله عشقمون سه هزار ساله شه ... بوس                              اینم نمادی از من و بابایی برای عسل کوچولوم...
26 تير 1391

ما امدیم هورااااااااااااا

سلام عزیزترینم حالت خوبه ؟ ما که داریم از خستگی میمیریم اخه تازه رسیدیم خونه مون ... حالا تو پست های بعد برات از اتفاقات این چند روز می نویسم ...  عشق مامانی و باباییت 3 ساله شد.. مبارک باشه ... وبلاگ شما هم یکساله شد مبارک باشه ناز من چون همچنان اینترنت مبارکمون قطعه فعلا فقط سر فصلا رو نوشتم بعدا برات تو چند تا پست مفصلا می نویسم از شمال رفتن و استارا رفتن و کلی خرید کردن و سالگرد ازدواجمون و کادو و .... کلی حرف دیگه ... فعلا بوس برای عسل کوچولوی خودم که عاشقشم ... برام خیلی دعا کن یه جریانی تا هفته ی بعد معلوم میشه دعا کن اگه صلاحه خدا خودش همه ی کارا رو درست کنه .... الانم داره رعد و برق می زنه ... و مامانی شجاع تر از همیشه است ...
25 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد