درگیر
سلام عزیزم خوبی ؟ این روزا خیلی درگیرم ... درگیر حالم ... درسام .... پایان نامه ام ... سمینارم... انتخاب رشته .... کارای خونه .... خودم ... و به دعای پاک نی نی نازم محتاجم
نویسنده :
مامانی
23:10
مامانی حالش بده
سلام گلم مامانی شما یعنی من بدجوری مریض شدم و خیلی حالم بده .... با این همه کار فقط مریضی و کم داشتم ... خدا کمک کن ...
نویسنده :
مامانی
19:29
سر درد
سلام نفسم امروز صبح دانشگاه بودم و البته خیلی مفید نبود ... فردا هم صبح باید برم ... ظهر کلاس تفسیر قران دارم و می خواد از تحقیق تنفسیر که نوشتم که همش آیه است بپرسه ... منم تازه رسیدم خونه و سرم داره از درد می ترکه ... خدا کمک کن این 1 ماه به خیر بگذره ... راستی فردا اخرین روز دانشگاه و کلاس ها به طور رسمیه ... اخرین درس تو این 4 سال ... دلم برا همه چی تنگ میشه ... بعدا مفصل می نویسم ... التماس دعا
نویسنده :
مامانی
22:13
جواب ارشد
سلام نازپرم ... حالت خوفه ؟ منم خوبم خدا رو شکر ... امروز جوابا امد الحمدلله با وجود نخوندن مجاز شدم و حالا باید ببینم تو انتخاب رشته چی میشه ... انشالله که هر چی خیر باشه پیش بیاد... البته امیدوار شدم که اگه یه ذره بخونم انشالله یه رتبه خوب در انتظار خواهد بود .. حالا ببینیم خدا برامون چی می خواد ... فعلا بوس پی نوشت : یادم رفت بگم به خاطر همین مجاز شدن من شام بابا رو مهمون کردم که خیلی هم چسبید ... شاورما ی میدون کاج ... دستم بی بلا ... ...
نویسنده :
مامانی
0:29
زیارت دوست داشتنی
سلام نفسم حالت چه طوره ؟ منم خوبم خدا رو شکر... دیروز صبح رفتیم خونه مامان جون فاطمه اینا و عصری هم بابایی زنگید و گفت بریم قم ... منم دیدم وای که چقدر دلم برای زیارت حضرت معصومه تنگ شده قبول کردم و حدود 7 رسیدیم قم ... البته تو راه ایستادیم تا خوراکی بخریم که دیدیم یه ماشین یه هو اتیش گرفت ... خیلی بد بود ... البته خدا رو شکر خانواده اش بیرون ایستاده بودن ... خدا کمکشون کنه ... بعد از رسیدن یک راست رفتیم حرم ... وای خیلی زیارت دوست داشتنی ای بود ... اخه من عاشق حضرت معصومه ام ... به خاطر شب لیله الرغائب و شب شهادت حضرت هادی(ع) خیلی شلوغ بود... بعد هم رفتیم جمکران و نماز و اونجا خوندیم و بعدم رفتیم خونه خاله فاطمه اینا و از اونجا با خا...
نویسنده :
مامانی
23:57





