فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

نفس طلایی

خونه ی مامان جون

1390/5/8 22:45
نویسنده : مامانی
299 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازنین من خوبی گلکم ؟ امروز خیلی روز پر کاری بود صبح بابابایی از خواب بیدار شدم خمیازه بعدش بابا من و تا یه جا برد و خودم رفتم ازمایشگاه و ازمایش دادم آخ بعدم رفتم خونه مامان جون اینا که اونجا امدم برات بنویسم که اینترنت خونه ی مامان جون اینا سرعتش خیلی کمه و حوصله ام و  سر برد و داشت اشک من و در میاورد گریه خلاصه پشیمون شدم و امدم پایین و به خاله هدی ( دوست جونم ) زنگ زدم به من زنگ بزن بعدش هم رفتیم با بابایی امپول زدم و من حتی اخ نگفتم و خانم پرستاره بهم گفت چقدر شجاعی ، این اولین باری بود که واسه امپول کسی بهم گفت شجاع کلی ذوق کردم که بالاخره منم بزرگ شدم و یه قدم نزدیکتر تا مامان شدن مژه

خلاصه بعدم امدیم خونه و رفتیم پیش مامان جون  منصوره اینا و شام اونجا بودیم و تازه رسیدیم خونه و حسابی خسته ایم ابرو 

پس فعلا شبت بخیر و شادی رنگین کمان شب های من قلب

خونه ی مامان جون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد