خونه ی مامان جون
سلام نازنین من خوبی گلکم ؟ امروز خیلی روز پر کاری بود صبح بابابایی از خواب بیدار شدم
بعدش بابا من و تا یه جا برد و خودم رفتم ازمایشگاه و ازمایش دادم
بعدم رفتم خونه مامان جون اینا که اونجا امدم برات بنویسم که اینترنت خونه ی مامان جون اینا سرعتش خیلی کمه و حوصله ام و سر برد و داشت اشک من و در میاورد
خلاصه پشیمون شدم و امدم پایین و به خاله هدی ( دوست جونم ) زنگ زدم
بعدش هم رفتیم با بابایی امپول زدم و من حتی اخ نگفتم و خانم پرستاره بهم گفت چقدر شجاعی ، این اولین باری بود که واسه امپول کسی بهم گفت شجاع کلی ذوق کردم که بالاخره منم بزرگ شدم و یه قدم نزدیکتر تا مامان شدن 
خلاصه بعدم امدیم خونه و رفتیم پیش مامان جون منصوره اینا و شام اونجا بودیم و تازه رسیدیم خونه و حسابی خسته ایم
پس فعلا شبت بخیر و شادی رنگین کمان شب های من 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خونه ی مامان جون
