پینوکیو
سلام عزیزکم خوبی مامانی من 
وقتی ما بچه بودیم یه کارتون خیلی قشنگ میداد که من اون و خیلی دوست داشتم و حتی نوار قصه اش رو هم خریده بودم و هی گوش میدادم . اون کارتون اسمش پینوکیو بود که یه بابا داشت به اسم پدر ژپتو که نی نی نداشت و برای اینکه از تنهایی در بیاد یه عروسک چوبی برای خودش درست کرد و اسمش و گذاشت پینوکیو و اینقدر بهش محبت کرد
که پینوکیو جون گرفت و براش مثل یه پسر گل شد . (از محبت خار ها گل میشود ..
)
(یه نکته ی جالبش هم این بود که وقتی دروغ میگفت دماغش دراز می شد
واسه همین هم سعی می کرد دروغ نگه به باباش ، اره نازنینم دروغ گفتن خیلی کار بدیه ، ما ادم ها هم با اینکه دماغمون بزرگ نمیشه
وقتی دروغ میگیم ،اما فرشته هایی که روی شونه های ما نشستن وقتی ما دروغ بگیم اونقدر ناراحت میشن تازه خدا هم خیلی ناراحت میشه
که بنده هاش برای رسیدن به یه سود و منفعت مثل اب خوردن دروغ میگن ، یادت باشه که راست گفتن و راضی بودن خدا برترین سود تو دنیاست فدات شم
)



پینوکیو
