دلتنگتم
عزیز دلم ،همسر خوبم بدجور دلتنگتم .... ثانیه ها رو برای دیدنت می شمرم مهربونم ... فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین ...
نویسنده :
مامانی
20:41
می ترسم
سلام مادری من خوبی؟ اول از همه بگم نمی خواستم اصلا و ابدا این پست رو برات بنویسم اما گفتم شاید وقتی بزرگ شدی به دردت بخوره و در حال حاضر همه به درد تموم مخاطبای وبلاگمون .... امروز بعد از کلاس تو میدون کاج بودم و داشتم از یه خیابون فرعی که یه طرفه بود پایین می امدم که دیدم از جلوم یه ماشین داره میاد که یه خانومه در و باز کرده و هی داره جیغ میزنه ... ماشینه هم هی داره خودش رو به ماشینای دیگه می زنه تا یه راه فرار پیدا کنه .... خلاصه انداخت تو خیابون اصلی و خانومه خودش رو از ماشین پرت کرد پایین و اقای راننده از روی پاهاش با ماشین رد شد ... گویا دزد بوده و خانومه به خاطر همین خودش رو پرت کرده بیرون ... حالا فکر کنید که اقای راننده ی خدا نشناس...
نویسنده :
مامانی
12:41
از هر دری ....
یا مهدی ادرکنی
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری در مسیرت جان فشانم، گل بکارم تا بیایی یا مهدی ادرکنی اللهم عجل لولیک الفرج .... خدایا صاحبمون رو برسون .... امین ...
نویسنده :
مامانی
12:11
این روزا
ثانیه ها و....
خدایا چرا لحظه های فراق تموم نمیشه ؟ ثانیه ها رو برای دیدنت می شمرم عزیزترینم .... فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین ...




