فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

نفس طلایی

زود قضاوت نکنیم

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه   می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم ) دخترک چانه لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن…  اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد&...
12 آذر 1391

خدا طبیب است و ما مریض

  ساعت 10 صبح دکتر به همراه مامور آشپز خانه وارد اتاق بیماران   می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید: به این چلو کباب   بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر   بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و   کباب.  مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم   که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید   غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراض   نمی کند....   حالا اگر يكي بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و   به من ندهند، دکتر م...
11 آذر 1391

دلم می خواد

سلام عزیزکم  دلم می خواد بنویسم از همه چیزهایی که ذهنم و مشغول کرده ... از همه ی اتفاقات اخیر ... از فوت مونا ... تشیعیش .. فوت مادر جون ... مراسم هاش ... مشهد ... شروع محرم ... روضه ها ... تموم شده دهه ی اول ... تموم اتفاقات عجیب و متفاوتی که تو این چند وقت افتاد ... تموم دلخوری ها ... تموم دل شکسته شدن ها ... تموم حرف ها اشک ها ... تموم ... درس ها ... کار عملی های نکرده ... کنفرانس های انجام نداده ... تموم ................................................................................................. اما دستم به نوشتن نمی ره ...  خدا شکرت .. خدا کمکم می کنی؟
6 آذر 1391

شب عاشورا

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ...  عصر فردا بدنش .................................... مکن ای صبح طلوع ..... امان از دل مهدی فاطمه (ع) امان از دل زینب (س) خیلی التماس دعا دارم  ...
4 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد