فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

نفس طلایی

آش

سلام نفس طلایی من خوبی ؟ نماز و روزه ها قبول ..  این دو روز بابایی مهمونی دعوت داشت و منم رفتم خونه ی مامانم اینا ... الانم بابایی جواب تلفنش و نمی داد و من و خیلی نگران کرد  دیگه اینکه ماه مبارک کلا برنامه ی زندگی تغییر می کنه ... من که اصولا تا سحر بیدارم بعد از نماز تا نماز ظهر می خوابم ... طرح جالبیه مگه نه  یکی از برکات این ماه مبارک خوردن آش در اکثر روزهاست و چون من و بابایی عاشق آشیم خیلی لذت می بریم ... خدا رو شکر               ...
9 مرداد 1391

برای رهایی....

سلام عزیزم خوبی؟ منم خوبم اما بابایی مریضه و امروز نرفته سر کار و روزه هم نگرفته چون باید داروهاش و حتما سر موقع می خورد...  از دیشب تا حالا اعصابم خط خطیه ... از غم مردمی که تو اورژانس بیمارستان پریشون بودن ... از دو تا دعوایی که سر هوس و عشقای کاذب تو این چند روز دیدم .... از نسل کشی و ظلم مسلمونا در میانمار .... از غم مردم مسلمون بحرین و عربستان و هندوستان و سوریه و عراق و افغانستان .... از این همه بی حجابی و بی بند و باری ... از این همه جوان های بیکار و بی ادب ... از این همه ..... خدایا صاحبمون و برسون ....  برای رهایی همه ی مسلمونا خصوصا مردم مظلوم میانمار که به صورت وحشتناکی دارن کشته می شن ایت الکرسی بخونیم و صدقه بذ...
8 مرداد 1391

گاهی تلنگری ....

سلام عزیزم خوبی نازنینم؟ منم خوبم اما بابایی جونی سرما خورده و تازه از دکتر امدیم البته بعد از دکتر بابایی از مسعود برام بستنی خرید مرسی عشقم  و اما بگم که دلم خیلی هواتو کرده و تا شهریور و جواب ارشد باید صبر کنم تا ببینم خدا چی برامون رقم زده چون من و بابایی معتقدیم باید یه کار رو درست انجام داد یا درس و درست خوند و یا از لذت داشتن نی نی نهایت استفاده رو برد.... خدای من هرچی صلاحه پیش بیار  اما امشب تو برنامه ی ماه عسل دو تا مهمون اورده بودن که هر دو دچار ضایعه ی بد جسمانی بودن خصوصا یکیشون ... خیلی ناراحتشون شدم بحث جالبی بینشون بود اما چند تا نکته برام خیلی ارزشمند بود یکی اینکه چقدر قران و اهل بیت تو زندگیشون تاثیرات مثبت...
7 مرداد 1391

عطش...

  بخت امسال چه با من یار است .... عطشت را عطشم غمخوار است....  به فدای لب عطشان حسین(ع) اولین ذکر پس از افطار است..... السلام علیک یا سید الشهداء (ع)   ...
6 مرداد 1391

یا امام رضا ...

سلام اقای من مولای من سرور من  سلام بر شما ای ضامن اهو... سلام بر شما ای شمس الشموس سلام بر شما ای امام رئوف ... اقای من اگر بگم بیشتر از همیشه دلم براتون تنگ شده دروغ نگفتم ... اگه بگم در حسرت دیدارتون اشک مهمون چشمامه دروع نگفتم ... اقای من دلم برای ایستادن روبروی ضریحتون و درد و دل کردن باهاتون خیلی تنگ شده .... دلم برای صحن انقلاب و نشستن روبروی گنبد و ایوان طلاتون خیلی تنگ شده ... دلم برای خودتون خیلی تنگ شده ... 5 روز از ماه مبارک گذشته و من احساس می کنم که نتونستم ازین ماه خوب استفاده کنم ... ای امام رئوف من ازتون خواهش می کنم شفیع من بشید در پیشگاه خدااا تا بتونم درک کنم ... بتونم استفاده کنم ... بتونم بنده باشم عبد باشم...
4 مرداد 1391

گریه ام میااااد ....

سلام مادری من خوبی عشق دلم ؟ منم خوبم اما همین الان یه هویی دلم خیلی برای دوستام تنگ شد خیلی برای رعنا و سحر و زینب ... برای فایزه و مطهره ... برای زینب و .... برای هدی .... برای سحر و شیرین و فاطمه ... چقدر بی وفا شدیم هممون ... داره گریه ام میاااااد یه هویی ....
4 مرداد 1391

ماه عزیز خدا خوش امدی ...

سلام عزیز دلم خوبی نازم ؟ منم خوبم خدا رو شکر ... نماز و روزهات قبول ستاره .... ماه رمضان مهمون خونه هامون شده و الان دو روزه که هممون مهمون های خود خدا هستیم و از خدا می خوام که بتونیم براش مهمونای خوبی باشیم .... دوباره سحر های با صفا و افطار های زیبا .... دوباره با زور از خواب پا شدن من برا سحر و دوباره لحظه شماری برای اذان وقت افطار .... دوباره قران خوندن و انشالله ختم کلام خدا و دوباره شب های با فضیلت قدر که انشالله درکشون کنیم ... خدای من ممنونم که یک بار دیگه توفیق دادی که مهمون خودت باشیم ... ممنونم خدای من ...  خدا جونم کمکمون کن تا این ماه عزیز و درک کنیم ... التماس دعا           ماه عزیز ...
1 مرداد 1391

خدا شکرت

سلام عزیزکم حالت چه طوره ؟ این روزا تو کره ی خاکی ما هوا خیلی گرمه و ماه عزیز خدا داره از راه میرسه ماه مبارک رمضان ....  یه ماه سرشار از برکت و محبت و صفا ... وای سفره ی سحر و افطار و چشیدن طعم بندگی خداااااا ....  دیروز رفتیم نمایشگاه قران و یه چرخی زدیم امروزم امدم خونه مامان جون اینا صبح رفتم دانشگاه دیدم پایان نامه 20 شدم و خیلی خوشحال شدم خدا جون ممنونم                                ان شاالله همیشه دلت و لبت پر از خنده باشه مهربون کوچولوی من  ...
28 تير 1391

عشقمون سه ساله شد

سلام همسر عزیزم سلام عشقم .... سلام مهربونم .... سه سال از در کنار تو بودن گذشت اما اینقدر شیرین و ناب بود که انگار همین دیروز بود .... وای چقدر خوب بود و چقدر خوش گذشت .... سه سال پر از تجربه و خاطره ... سه سال خوب به لطف خدا که همش شیرین بود چون سختی هاش هم با وجود تو اسون می شد .... خدایا ممنونم که نیمه گم شده ی من و بهم هدیه دادی ... ممنونم که این همه هوامون و داشتی و داری ... خدای خوبم ممنونم ...  همسر گلم عاشقتم و ممنون همه ی خوبی هات .... انشالله عشقمون سه هزار ساله شه ... بوس                              اینم نمادی از من و بابایی برای عسل کوچولوم...
26 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد