مهمونی
یه جشن کوچولو
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خیر بوده انشالله
در سفر
دندان پزشکی
سلام گل نازم خوبی نازپری؟ منم خوبم خدا رو شکر این هفته دانشگاه نرفتم و بر استراحت بین دو ترم خودم افزودم و از این کارم بسیار خشنودم چون واقعا احتیاج دارم استراحت کنم .... دوشنبه رفتیم خونه دختر عموم که خیلی خوش گذشت ... مرسی سارا جون خلاصه امروز با مامان جون منصوره و اقاجون رفتم دندان پزشکی و دکتر جرم گیری کرد و اشک من و حسابی در اورد .... خوب درد داشتم خوب .... بعدم میگه هرچی ناله کنی هیچ کس به دادت نمی رسه که برگشت و دید مامان جون پشت در وایستاده ... خلاصه برای شروع دوره جدید درست کردن دندونام تجربه ی بدی بود خصوصا اینکه دکترم عوض شده ... منم که از هر کار دندون بیزارم ... می خواستم بگم اقای دکتر من به عنوان یه روان ...
نویسنده :
مامانی
13:33
کاش می شد...
گاهی اون قدر حرف داری .. گلایه داری.. درد دل داری که نمی دونی از چی بنویسی و از کجا؟؟؟؟؟؟؟؟ کاش می شد حرف زد ....
نویسنده :
مامانی
13:14
آغاز امامت سرورم مبارک ...
اقای من سلام ... از دست خودم بی نهایت دلگیرم ... اون قدر که داره کم کم از خودم بدم میاد... نمی دونم چرا واسه همه چی وقت دارم الا واسه شما؟ نمی دونم چرا دعا کردن براتون واسه ام عادی شده؟ چرا نمی تونم یه منتظر واقعی باشم ؟ یه عاشق واقعی ... عاشقی که اگه واقعا عاشق و منتظر باشه دیگه شب و صبح و جمعه و شنبه نمی شناسه بلکه تموم لحظاتش می سوزه از غم فراقتون ... نمی دونم مولای من که چرا این زندگی پر از رنگ های مختلف باعث شده این همه ازتون دور بشیم ... نمی دونم چرا تو 18 تا شبکه TVما یه شبکه و یه برنامه درست و درمون واسه شما پیدا نمیشه؟ نمی دونم چرا تو این 5 سال دانشجو بودنم فروید و یونگ و ادلر و... با تموم نظریات خودشون،. چند واحد درسی رو پر کردن ام...
نویسنده :
مامانی
23:12
ممنونتم ...
سلام عزیزکم خوبی نازپرم؟ منم خوبم خدا رو شکر صبح بعد از یه شب پر از سرفه پاشدیم و با بابایی رفتیم خرید ... رفتیم سپه سالار و یه کفش مهمونی چرم ناناز خریدم ... البته بابایی کلی گفت یه جفت دیگه بردار برا دم دست که من نپسندیدم ... خلاصه از همون جا پیراشکی خریدیم که عالی بود بعدم که رفتیم تو راه از رضا لقمه که فکر کنم حدودای خیابون سی تیر باشه کباب گرفتیم که خیلی چسبید .... بعدم امدیم سمت خودمون و رفتیم درمانگاه ساج و امپولم و زدم و بعدم رفتیم شهروند بهرود و کلی خرید کردیم برای خونه ... بعدم امدیم خونه و دیدم خاله مریم اس ام اس داده که همه رفتن خونه ی خاله عزیز و ببینن که منم بلند شدم و رفتم و یه ذره بودیم و امدیم خونه و گوشت و مرغ ها رو شستم و ...
نویسنده :
مامانی
22:01






