شکلاتم
سلام قند عسل اخه تو چقدر نیومده خوش مزه ای مثل شکلاتی عزیز دلم چقدر دوست داشتم که کنارم می بودی و هی هی بوست می کردم و باهات بازی می کردم اینقدر دختر بدی هستم که اصلا درس نخوندم یعنی اصلا حوصله اش و ندارم ، دیگه اینکه صبح بابایی زنگ زد و گفت ناهار میاد خونه منم نهار باقالی پلو درست کردم ( یه موقع دلت نخواد عزیزکم ) الانم نشستم دارم برات می نویسم تا بابایی بیاد. ...
نویسنده :
مامانی
12:56
امام علی (ع)
امام علی (ع) می فرمایند : آرام باش توکل کن تفکر کن آنگاه آستینهایت را بالا بزن و ببین خداوند زودتر از تو دست بکار شده است. ...
نویسنده :
مامانی
22:52
ره کجا؟
ره کجا ؟ خانه کجا؟ یار کجا؟ اندرین غمکده دیار کجا؟ تا دری بگشاید سفری می باید رهرو و راهبری می خواهد پشت این تاریکی در پس دود و غبار بی گمان خورشیدی است دل اگر پر گیرد یا که زنگار زرخ بر گیرد قبله ی امیدی است ...... ...
نویسنده :
مامانی
22:30
گل سنبل
سلام گل سنبل من سلام عزیز دل من خوبی قشنگم ؟ دیروز رفتیم عقدکنون خدا رو شکر خوش گذشت (اما جای تو خالی بود ستاره ی من ) الانم اماده شدم تا برم خونه مامان جون اینا اما اولش گفتم برا تو بنویسم نازنینم ، ریحانه هم خونه مامان جون ایناست. راستش و بخوای از تنهایی خونه خسته میشم تا بابایی بیاد ، دختر بدی هم شدم و درس نمی خونم که وقتم پر شه از تو بهشت واسه مامان و بابا خیلی دعا کن فرشته ی ناز من ...
نویسنده :
مامانی
10:55
امیری حسین و نعم الامیر
این حسین (ع) کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست ...
نویسنده :
مامانی
15:49
مامانم
سلام مامانم مامان جونم مامان عزیزم ( نه کوچولو با تو نیستم با مامان خودم هستم ) مامان گلم وای اگه بدونی بعد از اون اتفاق ( سکته ی مغزی ) که برایت اتفاق افتاد چی گذشت بر دل من ؟ مامان جونم چه شبها که تا صبح برات و به یاد روزای قبل و حسرتشون گریه کردم ، ( خدا رو شکر که الان هستی و سایه ی پر از مهرت روی سرمونه اما اگه بدونی چقدر دلم غصه داره اگه بدونی چقدر حسرت دارم که دوباره باهات صحبت کنم ، اخ الهی بمیرم شما که یه عمر همه ی ما رو بزرگ کردی ، قدم قدم راه رفتن و بهمون یاد دادی ، کلمه کلمه حرف زدن و ... الان ما داریم تو رو به خاطر گفتن یک کلمه تشویق می کنیم اخ مادرم .......) خدایا چقدر دلم می خواد باهات حرف بزنم و درد و دل کنم ، معین خ...
نویسنده :
مامانی
15:36
جوجو
ماهی
ماهی سرخ و زرد من تو آب شنا میکنه برام وقتی که نزدیکش میشم دهنشو وا می کنه برام یک روزی گفتم ماهی جون میای بریم دشت و دمن خنده ای کرد و گفت به من ای بچه ی خوب و زرنگ ماهی باید تو آب باشه تا همیشه زنده باشه ...
نویسنده :
مامانی
13:32











