دیدم با همه ی وجودم عاشق شدم ...
سلام کوچولو
سلام کوچولوی من حالت چه طوره ؟ منم خوبم الحمدلله امروز صبح رفتم دانشگاه و کلاس ها تشکیل نشد ... نمی دونم چرا بعد از دو هفته از شروع کلاسا نه بچه ها میان نه اساتید ... بعد از اون هم رفتم خونه ی مامان جون اینا و بعد هم شام بابایی من و یه رستوان با کلاس با غذای عالی مهمون کرد... همسر عزیزم ممنونم بابت تموم خوبی ها و مهربونی هات و دوستت دارم اندازه همه ی خوبی ها و مهربونی هات ...
نویسنده :
مامانی
21:34
حالم چقدر گرفته است ...
لحظه ها در گذرند ....
امام علی (ع) می فرمایند : لحظه ها را دریابید همانند ابر ها در گذرند .... کاش به حرفاشون عمل می کردیم تا بعد حسرت نخوریم ...
نویسنده :
مامانی
12:13
محمد حسینم تفلدت مبارک
سلام عزیز دلم خوبی ؟ ما هم خوبیم الحمدلله امروز تولد محمد حسین پسر عمو و پسر خاله ی شماست که من خیلی دوستش دارم و یار منه تو شیطنت اخه با اینکه کلی کوچولوه من حسابی سر به سرش می ذارم و پسر بلا هم جواب من و میده ... خیلی ناز و با نمکه ... خدا حفظش کنه انشاالله . محمد حسین خاله ، محمد حسین زنعمو : تولدت مبارک ستاره ی من ...
نویسنده :
مامانی
11:37
صبحت بخیر و شادی
سلام به روی ماهت گل دلم حالت خوبه جونم ؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر ... این چند روز از نظر دانشگاه اتفاقات خیلی بدی برام افتاد که واقعا من و به هم ریخت اما دلم نمی خواد برات ازشون بنویسم از ادم هایی که خدای ادعای روان شناسی و مذهبی بودنن ... از ادم هایی که از مارک استاد بودن به خودشون اون چنان مغرور شدن که همه رو زیر پای خودشون می بینن و اجازه هر طور صحبت و برخورد و به خودشون میدن .... از ادم هایی که به جای ارامش روان سوهان روحم بودن .... نمی دونم اما میسپرم به خدا ... همین دیگه چه خبر ؟ دیشب همگی شام خونه ی مامان جون فاطمه اینا بودیم و الحمدلله خیلی خوش گذشت و بازم مثل همیشه جای گل من خالی بود نازم .... راستی خاله ها هی دارن خوابت رو...
نویسنده :
مامانی
11:02




