فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

نفس طلایی

ابنبات خوشمزه ی من

سلام ابنبات خوشمزه ی من وای که چقدر تو نیومده شیرینی ، یعنی وقتی بیایی از تو بهشت پیش ما هم این همه شیرین و نازی که حسابی ازمون دل میبری   مامانی من هنوز شروع نکردم درس بخونم یعنی اصلا حال ندارم اما وقتی میبینم بقیه دارن درس می خونن اعتماد به نفس فضام میاد پایین   حالا باید حسابی توکل کنم به خدا و یه تصمیم درست و حسابی بگیرم  راستی برا جریان دیروز هنوزم خیلی نگرانم کاش می شد برات بنویسم تا اروم تر شم اما حیف که نمیشه قند بلای من عاشقتم ابنبات خوشمزه ی من  ...
6 مرداد 1390

نی نی من

سلام نی نی ناز من خوبی ستاره ی قشنگم ؟ امروز صبح رفتم کلاس و بعد رفتم خونه ی مامان جون اینا و تازه بابایی امده دنبالم و رسیدیم خونه حسابی خسته ام اما دوست داشتم برات بنویسم عسل من  ...
6 مرداد 1390

دعام می کنی ؟

سلام مامانی یه اتفاقی افتاده که نمی تونم برات بنویسم فقط بدون امروز حسابی گریه کردم و خیلی به دعای پاک نیاز دارم . دعا می کنی من و ؟ داغونم دعا کن....  ...
5 مرداد 1390

خدا

خدایا : گر از شراب عشق تو من مست می شدم  فارق ازین جهان و هر چه در او هست می شدم ....  ...
5 مرداد 1390

شکلاتم

سلام قند عسل اخه تو چقدر نیومده خوش مزه ای مثل شکلاتی عزیز دلم چقدر دوست داشتم که کنارم می بودی و هی هی بوست می کردم و باهات بازی می کردم اینقدر دختر بدی هستم که اصلا درس نخوندم یعنی اصلا حوصله اش و ندارم ، دیگه  اینکه صبح بابایی زنگ زد و گفت ناهار میاد خونه منم نهار باقالی پلو درست کردم ( یه موقع دلت نخواد عزیزکم ) الانم نشستم دارم برات می نویسم تا بابایی بیاد.  ...
5 مرداد 1390

امام علی (ع)

امام علی (ع) می فرمایند : آرام باش     توکل کن    تفکر کن   آنگاه آستینهایت را بالا بزن و ببین خداوند زودتر از تو دست بکار شده است.  ...
4 مرداد 1390

ره کجا؟

ره کجا ؟     خانه کجا؟     یار کجا؟ اندرین غمکده دیار کجا؟    تا دری بگشاید  سفری می باید  رهرو و راهبری می خواهد  پشت این تاریکی                   در پس دود و غبار  بی گمان خورشیدی است  دل اگر پر گیرد                     یا که زنگار زرخ بر گیرد                قبله ی امیدی است ......  ...
4 مرداد 1390

گل سنبل

سلام گل سنبل من سلام عزیز دل من خوبی قشنگم ؟ دیروز رفتیم عقدکنون خدا رو شکر خوش گذشت (اما جای تو خالی بود ستاره ی من ) الانم اماده شدم تا برم خونه مامان جون اینا اما اولش گفتم برا تو بنویسم نازنینم ، ریحانه هم خونه مامان جون ایناست. راستش و بخوای از تنهایی خونه خسته میشم تا بابایی بیاد ، دختر بدی هم شدم و درس نمی خونم که وقتم پر شه  از تو بهشت واسه مامان و بابا خیلی دعا کن فرشته ی ناز من  ...
4 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد