فاطمه جانمانفاطمه جانمان، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

نفس طلایی

نی نی

سلام عزیز دل سلام نفس دل سلام گل دل خود خود خود من  خوبی ناز دار مادر ؟ منم خوبا الحمدلله ، دیشب هم اخرین شب قدر بود که انشاالله خدا از هممون قبول کنه ، امسال شب های قدر خیلی پر خاطره بود یعنی همه با هم میرفتیم (دخترای خاله زینب و خاله راضیه اینا و زندایی فرشته اینا ) واسه همین هم کلی خوش می گذشت الحمدلله  راستی من واسه تو خیلی دعا کردما گلکم ، دعا کردم که خدا هر موقع صلاح می دونه تو رو از بهشت بیار پیشم فرشته ی ناز من      الان مامان جون فاطمه زنگید و گفت که افطار بریم اونجا اخه خاله فاطمه و عمو مهدی و ریحانه کوچولو دارن از قم میارن تهران و افطار پیش مامان جون اینا هستن، اما بابا این شبا کلی کار داره و نمیدون...
2 شهريور 1390

شب قدر

سلام مامانی من امشب خیلی شب مهمیه ، نمی دونم چرا امشب این همه دلم گرفته  امشب می خوام بگم که حاج آقا مجتبی تهرانی تو مراسم شب های احیاء چی میگفتن ، ایشون میگفتن : خدای ما اینقدر مهربونه که وقتی یه گناهی انجام میدیم حتی اگه تو دلمون پشیمون بشیم خدا ما رو می بخشه و میگه ای بنده ی خوب من برگرد پیشم.... یعنی خدا اینقدر مهربونه...  حالا از اداب دعا اینه که ما اول صلوات بفرستیم بعد استغفار کنیم بعد حاجتمون رو بخوایم و بعد دوباره صلوات بفرستیم (چون صلوات دعای مستجابه و خدا به رحمتش دعای مابین دعای مستجاب رو هم اجابت می کنه ) خوبه که تو شب نوزدهم از خدا بخوایم که خدایا گناهای پارسال ما رو ببخش و ترمیم کن گذشتمون رو و بعد از تموم وج...
1 شهريور 1390

که به روی نا امیدی ...

  همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن             همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن زمدینه تابه کعبه سر و پا برهنه رفتن                 دولب از برای لبیک به وظیفه باز کردن به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن             زملاهی و مناهی همه احتراز کردن  شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن             ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن به خدا که هیچ کس را ثمر انقدر نباشد              که به روی نا امیدی در بسته باز کردن                ...
1 شهريور 1390

امام علی (ع)

 شهادت علی (ع) اگر چه مظلومانه است و فرق شکافته او اگرچه جگرسوز، اما اساس مظلومیت علی (ع) ، نه در شهادت علی است و اوج مظلومیت او نه در فرق شکافته او.   مظلومیت علی نه بر پایه سکوت علی استوار است و نه بر مبنای صبر علی ، که صبر و سکوت ، تنها دو شاخه اند از راز درخت ستبر و تنومند مظلومیت علی .   و رمز مظلومیت علی در ناشناخته ماندن آن روز علی است . در ناشناخته ماندن هنوز علی  و در ناشناخته ماندن همیشه و هر روز علی است .    (سید مهدی شجاعی )         ...
31 مرداد 1390

ممنون

سلام عزیز دل من خوبی جیجر طلا ؟ طاعاتت تو بهشت قبول باشه نازنینم   واسه منم دعا کردی ؟ اخ الهی قربون اون دل پاکت بشم نازداره من   راستی از همه ی مامان ها و نینی ها که برای مامانم دعا کردن هزار هزار هزار تا ممنونم  دیگه چه خبر ؟ دیشب شب احیاء دوم بود و باز هم رفتیم احیاء که انشاالله خدا از همه قبول کنه...(حالا فردا شب برات می نویسم که حاج اقا مجتبی تهرانی در این شبا بهمون چی میگفتن ) این پست فقط برای تشکر بود از همه ی کسانی که برای مامانم دعا کردن بازم ممنونم    ...
31 مرداد 1390

دعا

سلام تو یکی از پست های قبلی ام در مورد مریضی مادرم نوشته بودم ، اگه امشب دلتون لرزید و من و لایق دونستید در بین بیمارا اسم مامان منم بیارید یه دنیا ممنونم 
30 مرداد 1390

یه خاطره ی خوشبو

سلام نازدار من خوبی نازم ؟ امشب شب شهادت امام علی (ع) پیشوای و پدر ما شیعه هاست و یه غم عجیبی تو دل هممون خونه کرده ، گفتم برات یه خاطره بنویسم یه خاطره ی خوش بو امسال عید ما و خاله فاطمه و عمو مهدی و مامان جون منصوره اینا با هم رفتیم کربلا ... خیلی سفر عالی بود خیلی عالی ... الان در مورد نجف می خوام برات بگم ، همه بهم می گفتن انگار  تو نجف امدی خونه ی پدرت اما من تاندیده بودم باورم نمی شد اما وقتی رفتم دیدم واقعا ارامشی وصف نشدنی داره ، اینقدر حس راحتی داره که خدا می دونه... واقعا انگار یه جاییه که ادم می تونه تموم عقده های دلش رو خالی کنه و بعد سبک سبک بشه اونقدر سبک که فقط دو تا بال برای پریدن می خواد  اره گل من ، مسجد کوفه ...
30 مرداد 1390

صبح به وقت ظهر

به به سلام به روی ماه عزیز دلم حال شما ؟ صبح عالی متعالی ....  صباح الخیر گفت بلبل به گلشن         گل من صبح شد چشم تو روشن  (البته عسلی تو همه جا واژه ی ظهر و با صبح تغییر بده  )                                         ...
30 مرداد 1390

شب گل گلی

گل گلی سلام      ناز پری سلام      مخملی سلام           عسلی سلام  خوبی مادری من ؟ منم خوبم الحمدلله واااای دوباره شب شد و بی خوابی زد به سرم ... این قدر تابستونا بده از این جهت .... بقیه ایام سال که سر گرم دانشگاه و بیرونم ساعت خوابم تنظیمه ولی الان کلافه می شم   دیگه چه طوری ناز بلای من ؟ اگه بودی میدونی الان من چی کار می کردم ؟ اگه گفتی ؟ برای رفع سر رفتن حوصله ی خودم میومدم و هی هی بوست می کردم تا از خواب ناز پاشی و بیای پیشم و با هم این قدر بازی کنیم تا بابایی هم از خواب پاشه ! فکر خوبیه مگه نه؟ از الان حزبمون دو به یکه ها.... طفلکی باباییییییییییی  &nbs...
30 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس طلایی می باشد